Skip to main content
فهرست مقالات

ایماژهای مولوی وار سپهری در «شرق اندوه»

نویسنده:

(5 صفحه - از 43 تا 47)

کلید واژه های ماشینی : دیوان شمس ،دیو ،اندوه ،مولوی ،عشق ،شعر ،باغ ،بو ،سهراب ،خواب ،آب ،موسیقی ،تماشا ،موسیقی شعر دیوان شمس ،سفر ،خاموشی ،سیب ،مولوی وار سپهری ،پنجره ،جان آب دیوان شمس ،آواز ،نور ،مجموعه‌ی شعری سهراب ،اشعار مجموعه‌ی شرق اندوه سهراب ،آیینه ،باغ فنا ،سایه ،کلام ،مولوی در دیوان شمس ،مجموعه

خلاصه ماشینی:

"همان،ص 222 در و پنجره گشودن: بعد از تمهید مقامات،برای کشف و شهود فقط یک کار می‌ماند، چیزی مثل برداشتن پرده از چهره‌ی مقصود،مثل باز کردن در و پنجره: هین که منم بر در،در بگشا#بستن در نیست نشان رضا دیوان شمس گفتم چو بیایید دوصد در بگشایید گفتند که این هست و لیکن اگر آییم دیوان شمس،ص 507 او آمد،پرده ز هم وا باید،درها هم/و ندا آمد:پرها هم. همان در شعر سپهری،آب،بعضا جای می معهود در ادبیات عرفانی کلاسیک را می‌گیرد،همان می که ساقی اولین بار چهره‌ی خود در آن دید و زاهد از پرتو آن در طمع خام افتاد و صوفی از چشش آن راز نهانی دانست،همان می که عکس ازلی یار در آن افتاده است و آتش در جهان افکنده: یکی جام بنمودشان در الست#که از جام خورشید دارند ننگ دیوان شمس،ص 517 آب تجلی تو نوشیدم و دمیدم. همان،ص 253 آواز: در همه‌ی اجزای عالم،نغمه‌ی پنهانی جاری است که راز وحدت و عشق و هم‌آهنگی در آن نهفته است؛این آواز مثل نور و بو،مثل یک سروش غیبی،اهل جان را به خود می‌خواند و موسیقی جذبه‌ی معشوق را به گوش جان می‌نشاند: آواز دفت پنهان وین رقص جهان پیدا پنهان بود این خارش هرجای که می‌خارم دیوان شمس،ص 562 شس سوی مپر بپر از آن سو#کاندر دل تو رسید آواز دیوان شمس،ص 470 ای درخور اوج،آواز تو در کوه سحر و گیاهی به نماز."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.