Skip to main content
فهرست مقالات

نقدی بر «شاهنامه، شاه نامه نیست»

نویسنده:

(4 صفحه - از 44 تا 47)

خلاصه ماشینی:

"(به تصویر صفحه مراجعه شود) اینک برای نزدیک شدن به اهداف تنظیم‌شده‌ی نویسنده‌ی‌ کتاب،درحالی‌که نمی‌توان افاضات ایشان را بی‌پاسخ گذاشت، به عنوان مثال به بررسی چند فراز می‌پردازم: اگر بپذیریم که ایشان برای تحقیق خود همه‌ی شاهنامه را اقلا یک‌بار خوانده باشد چه‌گونه از روی بعضی اشعار که صراحت هم‌ دارد(ولی خلاف میل ایشان است)بی‌توجه رد می‌شود؟ ز هجرت شده پنج هشتاد بار که من گفتم این نامه‌ی شهریار لا بد به زعم ایشان،این تاریخ را هم فردوسی نگفته و مجعول‌ است،بلکه فقط برای ذکر نام«شهریار»به تاریخ تصنیف افزوده‌ گردیده است! چنین گفت نوشیروان قباد که چون شاه را سربپیچد ز داد کند چرخ منشور او را سیاه‌ ستاره نخواند ورا نیز شاه در چنین شرایط،فردوسی که هدف بزرگ‌تری داشت،فقط آن‌جا که گریزی نبود،به وصفی از شاهان پرداخت،اما هدف نهایی خود را هم به صراحت بیان داشت: چو این نامور نامد آید به بن‌ ز من روی کشور شود پرسخن‌ نمیرم از این پس که من زنده‌ام‌ که تخم سخن را پراکنده‌ام فردوسی بزرگ،ترسی از آوردن نام«شاهان»نداشته،پس‌ ضروری هم نبود که بعدها دیگران«به جایش»چنین کنند،زیرا به‌ اعتبار اشعارش،واژه‌ی«شاه»در متن اشعار تا نام نامه هم آمده، وانگهی این همه جابجایی واژه در کتاب عظیم شاهنامه بعید هم‌ هست! عجیب است که نویسنده به‌خلاف انصاف القا می‌کند که اگر ظلم و ستم بیش از حد باشد،تاریخ یک ملت به خواب می‌رود و دیگر کسی حتا اشعار کوچه و بازاری برای حاکمان نمی‌سازد!و متأسفانه غفلت دارد که مبارزات ضد ستم انسان‌ها چه‌گونه‌ چیزی‌ست!و این‌ها همه فقط با این نیت که فقط«شاهان»را ظالم‌ معرفی کند که گویا رییس قبیله،پدر خانواده،رییس جمهور یا رهبر یک قوم و نظایر آن نمی‌توانند ظالم و دیکتاتور باشند!و با این‌ غمض عین متأسفانه آنان را زیر چتر حمایت«نادیده گرفتن»قرار می‌دهد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.