Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه

نویسنده:

(5 صفحه - از 109 تا 113)

خلاصه ماشینی:

"پدر سوار بر باد دهانش را باز می‌کرد و چشمش خطخطی می‌شد،به بالا،خیلی بالا نگاه کردم،آن‌جا که‌ می‌اندیشیدم،آسمان آبی نبود،رویش موج خاکستری پاشیده شده‌ بود و غبارهای پروازکننده شکل پدر را می‌ساختند که تلاش‌ می‌کرد تا چیزی بگوید و من نمی‌شنیدم،دوست داشت بشنوم و نمی‌توانستم. رنگ تمام خانه‌ها، یک دست سیاه هم چون تاریکی شب شده و برتری هر خانه بر دیگری به واسطه‌ی بزرگی و کوچکی مشخص می‌شد و هیچ‌گونه‌ مزیت و زیبایی در آن‌ها دیده نمی‌شد. اما به زودی همه به عمق فاجعه پی بردند،آن‌ها متوجه شدند که‌ زیاده‌طلبی‌ها چه خسارت جبران‌ناپذیری را بر آن‌ها تحمیل نموده، زیرا تمام کارخانه‌ها بدون نیرو،و فکر انسان هم‌چنان توسط گرگ‌ سیاه،به‌طور متداوم و بدون لحظه‌یی مکث کار می‌کردند و مردم‌ دوده‌های متصاعد شده از لوله مخصوص کارخانه‌ها را می‌دیدند که‌ هم‌چنان خارج می‌گردید و به گرگ سیاه می‌پیوست. چندین نفر که به علم و تکنولوژی خود می‌نازیدند،سوار بر بهترین موشک‌ها و مدرن‌ترین‌ هواپیماهای خود شدند تا از آن منطقه سیاه شده بگریزند،ولی در درون گرگ سیاه گم می‌شدند و پس از مدتی صدای انفجار آن‌ها بر اثر تصادف با همدیگر،به گوش می‌رسید. در همان هنگام همراه با فریاد مردم از درون جوی آب زیر درخت، نوری هم چون اسبی سفید رنگ به آسمان پرواز نمود و هم چون‌ ابری سفید همراه با آذرخشی مهیب اژدهای سیاه را در خود حل‌ نمود که متعاقب آن بارانی شکوهمند بر سرتاسر منطقه باریدن آغاز نمود و تمام سیاهی‌ها و دوده‌های را تمام و کمال شست و پاک نمود. در این چند ماه که‌ او قسط ماشین را می‌پرداخت،فشار مالی زیادی به خانواده‌اش وارد شده بود،و او امیدوار بود امز امروز وضع زندگی آن‌ها بهتر شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.