Skip to main content
فهرست مقالات

مکانی که همیشه باقی می ماند

مترجم:

(8 صفحه - از 70 تا 77)

خلاصه ماشینی:

"در این میان یاد دلبند تا مدتی‌ سیاه پوستان را به خود مشغول می‌دارد هر چند آنها می‌خواهند او را فراموش کنند: «پس او را فراموش کردند مانند رؤیایی آزارنده در خوابی پریشان،اما گاه هنگام بیداری،صدای‌ خش خش دامنی ناگهان قطع می‌شود و سر انگشتانی که گونه‌ای را در خواب لمس می‌کنند انگار انگشتان همان کسی هستند که خوابیده‌ است... دی،هر دو سهیمند،از همان‌ صفحه‌های نخست رومان،ست گفت و گویی با بیبی ساگز را به یاد میآورد که بیبی ساگز گفته بود: هشت تا بچه داشتم و فقط همین یادم مانده،و آن‌ را با این عبارت توضیح می‌دهد:«تو به خودت‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود)برای خود«دلبند»،«ست» حضور مکالمه‌ای زنده است که او را قادر می‌سازد تا کرونوتوپهای‌ تاریک و قطعه قطعهء خود را سرهم‌ کند:تاریخ خود او و پیش از تاریخ خود او را. (5)اما باز کردن آن جعبه حلبی بر گذشته‌ها و ورود دوباره به‌ کرونوتوپهای آنها درست همان چیزی است که‌ رومان ماریسون به آن پرداخته است،در واژگان‌ «باختین»(6)بویژه این واقعیت مسحور کننده است‌ که گذشته از طریق گفت و گو بازسازی می‌شود. (41)اما بین آنها،دنور و دلبند در احضار روح گذشته(دوباره ساختن بیان لفظی و شفاهی در متن،آمده در صفحه‌های 87 تا 58 متن)در همهء نوسانهای عاطفی چند گانهء آن،توفیق می‌یابند، هماهنگ شدن با نظریه باختین درباره پویایی‌ (حالت نیرویی)گفت و گوی بر زبان آمده(51)(و در واقع حالت نیرویی«گفت و گوی پنهانی»و «مجادلهء پنهانی»)فشاری است که«کلمهء پاسخی‌ آتی»سخنگویان(در این مورد پرسشهای دلبند)وارد می‌آورد،بطوری که گفتمان گوینده را ارتقاء و شکل‌ می‌دهد و دنور را ناچار می‌سازد به جزئیاتی بپردازد که در«یاد آوریها»ی آغازین داستان نیامده بود."

صفحه:
از 70 تا 77