Skip to main content
فهرست مقالات

مرثیه ای برای همه چیز

نویسنده:

(4 صفحه - از 40 تا 43)

کلید واژه های ماشینی : نگاه، قاب، آسمان، درخت، تند پلک، زندگی، سایه، خط، سایه‌ات می‌آید سرش، راهی به‌سوی آسمان پر ستارۀ

خلاصه ماشینی:

"نه نه نه،پاکشان نکن!بگذار همین جوری بماند،به چشم می‌آید،بگذار و خب،من دیگر چه می‌توانم بگویم،ها؟یعنی می‌گویی بگویم:وقتی که در همهمه‌هایی، من هم احساس اسیری می‌کنم و حس می‌کنم که همۀ سوراخ سنبه‌های زندگی‌ام را وجب به وجب زیر پا گذشته‌اند و این یک وجب جا،مثل همان میدانی شده که در حواشی آن همیشه عده‌ای ایستاده‌اند و نگاه روباهی‌شان روی ریزش فواره‌های آب خیره مانده،و ف کر می‌کنم که چیزی در مخ آدم شروع به ورجه ورجه کردن می‌کند تا بیرون بپرد و آزاد بشود و برود،و تو هی می‌پرسی: «کجا؟» می‌گویم: «شای پای درختی سبز» و هی پیشانی،گوشها و گونه‌های آفتاب سوخته‌ات را لمس می‌کنی و حس می‌کنی که آتشی از درونت زبانه می‌کشد. چشمهایت را می‌مالی تا بلکه خواب،خواب،نه،نمی‌آید،و نگاه می‌کنی تا بلکه ستاره‌ای را ببینی که پایین می‌آید تا در اعماق چشمهای تو،یا روی پلکهایت بنشیند و سوسو بزند تا تو با سوسو زدن آن درشت همیشه خندان بروی،و شاید هم دوش به دوش هم،تا به کهکشان راه شیری برسید،این هم باید یک عادت باشد یا بشود؛منتها نه برای من یا تو،بلکه برای کسی دیگر،در اینجا،یا جای دیگر،اما به یاد حس من و تو. حالا تند و تند پلک می‌زند و هی مثل کسی که از همۀ کارهای عالم فقط این را بلد شده که سایه بر سایه‌ای دوست داشتنی و خواستنی تراز کند و برود و ترس پشت سرش را نگاه نکند،لب رو بچیند،سرفه‌ای ساختگی برای به دست آوردن دلی بکند و همان طور که قطرۀ اشکی را از مژه می‌رباید بگوید: «خب دیگر،از همین اولش بوی خون دارد این راه» و باز نگاه در نگاه تو برماند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.