Skip to main content
فهرست مقالات

مصائب کوچک افسان

نویسنده:

(4 صفحه - از 44 تا 47)

کلید واژه های ماشینی : زن، عروسک، مصائب کوچک افسان، بچه لباس عروسک، درد، پنجره‌ها، مرد، تن عروسک کوچکتر، عروسک لق‌لقو میان گشادی لباس، آفاق خانم

خلاصه ماشینی:

"(به تصویر صفحه مراجعه شود) @مریم صباغ‌زاده ایرانی -بچه لباس عروسک بزرگترش را آورده بود و اصرار داشت مادر آن را به تن عروسک بپوشاند. لباس خیلی گشاد بود و افسان به گمان خودش این را با اشاره به بچه فهمانده بود و بعد که اصرار او را دید گوشی را میان شانه و گردن حایل کرد تا لباس را بر تن عروسک کوچکتر کند. (به تصویر صفحه مراجعه شود) مصائب کوچک افسان ریتم یکنواختی به صدایش داده بود و عروسک را روی دستهایش به آرامی تکان تکان می‌داد مادر حرف می‌زد. مرغ سوخته بود و حالا تا،از ته دیگ کنده شود،چه وقتی ضایع می‌کرد!با این فکرها،لقمه‌ای به دهان بچه می‌گذاشت و لقمه‌ای خودش می‌خورد. بچه مرتب بدخلقی می‌کرد: -مامان دمپاییهای از هم رنگم یادت هست؟کجا گذاشتیشان؟مامان بیارم آنها را برایم با مایع ظرفشویی بشوری؟ و زن در این اندیشه بود که چطور می‌تواند دو ساعت باقی مانده را بین چندین کار تقسیم کند؟تلفن دوباره زنگ زد و این بار آفاق خانم هووی مادر بزرگ شوهرش-خانم جون-بود که می‌خواست حالشان را بپرسد. باز بچه موی دماغش شده بود: -بابا کی می‌آید؟چرا جواب نمی‌دهی؟باز می‌خواهی حرف بزنی؟ مامان بابا که آمد به او بگو خودم عروسک را شسته‌ام. اما پس عدالت در خانه چه می‌شد؟او،بچه،دلتنگیها و تنهایی طاقت‌فرسایشان؟ نه،نمی‌فهمید این همه جلسه پشت جلسه،کمیسیون پشت کمیسیون،سیمنار،مأموریت،فراخوان و چه و چه و چه که زندگی را در تمام ایام هفته و ماه و سال تعطیل کرده بود،به چه درد می‌خورد؟ تشنه بود. باقی ماندۀ غذای ظهر روی میز ولو بود و بچه اصرار داشت که با دو قاشق غذایش را بخورد: -مامان من دوست دارم این طوری غذا بخورم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.