Skip to main content
فهرست مقالات

بوی خوشی از کوهستانی غریب

نویسنده:

مترجم:

(8 صفحه - از 68 تا 75)

کلید واژه های ماشینی : لعاب، دخترم، خواب، تختم، چهرۀ، ویتنامی، کشتی، تانگ، نگاه، بوی خوشی از کوهی

خلاصه ماشینی: "شب اولی که در خانه‌ام در«نیو اورلئاتز»به دیدنم آمد سرانجام متوجه علت بوی شیرینی-که فضای اتاق را پر کرده بود-شدم و به او گفتم: «دستهایت شکر مالی شده است. خیلیها پیش از من به دنیای ارواج رفته‌اند که من آرزوی دیدارشان را دارم،آرزو دارم همۀ آنها را در میدان دهکده ببینم، آنجا همسرم بوی سنبل و شیرینی می‌دهد،مثل آن شب«سایگون»، درست پس از نبرد وحشتناک 1968،وقتی ما سرانجام پنجره‌ها را به سوی شب گشودیم و صدای بمبهایی را که در افق فرو می‌ریختند شنیدیم،کوچکترین نسیمی در هوا نمی‌وزید فقط سکون سنگین زمان بین فصل تر و خشک سال بود. از آن گذشته بوی شیرین لعاب بر دستهای هو مرا به یاد چیزهای دیگری که در میدان می‌خواهم می‌اندازد،دلم هوای آنهایی را که در کشتی بودند کرده است،هوای پسرکی ویتنامی که اهل دهکده‌ای نزدیک دهکدۀ خودم بود و هنگامی که در اقیانوس هند بودیم تب کرد و مرد؛هوای بومیان داکر را-که مأمورین استعماری مجبورشان کردند برای گرفتن لنگرها در آبهای پر از کوسۀ آنجا شناکنان خود را به کشتی ما برسانند و دو نفر از آنها در برابر دیدگان ما و در کمال بی‌اعتنایی فرانسویان کشته شدند-کرده است. آیا در زندگی پس از مرگ،او روی آنم پاهای کودکانه و نااستوارش در مقابل من می‌ایستد؟برای احوالپرسی با او باید خم شوم یا اکنون دیگر برای خودش مردی شده است؟ نوه‌ام لوی پس از آنکه سکوت مرا کم و بیش به خواب واقعی، خواب تشویق‌آور برده بود،به پدرش گفت: «اگر ندانم آدم بزدلی خواهم بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.