Skip to main content
فهرست مقالات

قصه مادر سینما طناب (فیلمنامه)

نویسنده:

مترجم:

(7 صفحه - از 112 تا 118)

خلاصه ماشینی:

"-چطور است من به او تلفن کنم و بگویم که دیوید تأخیر کرده است؟ در این لحظه براندون با لیوانی در دست جلو آمد و آن را به آقای کنتلی داد. سپس لیوانی پر کرد و به طرف کنت رفت: -ممکن است این لیان را به جانت بدهی؟ کنت با حیرت گفت: -البته،ولی چرا خودت این کار را نمی‌کنی؟ براندون با بی‌اعتنایی پاسخ داد: -دلیلی خاصی ندارد،فکر کردم شاید خوشت بیاید لیوانش را برایش ببری،او به اتاق خواب رفته که تلفن کند. خانم آتواتر با خوشحالی به فیلیپ گفت: -می‌خواهی پیانو بزنی،چه عالی؟ جانت رفت کنار آقای کنتلی نشست و به او گفت: طناب (فیلمنامه) (به تصویر صفحه مراجعه شود) -خانمتان سلام رساند. آقای کنتلی که برای صرف غذا کنار میز آمده بود،ادامۀ سخن ربرت را پی گرفت: -قرار بود به زودی عروس شود،روز عروسی‌اش برای شوخی خودش را توی یک صندوق قایم کرد... ربرت در حالی که لبخند معنی‌دار بر لب (به تصویر صفحه مراجعه شود) داشت،به سوی آنها رفت و گفت: -خوب،داستانتان تمام شد؟ براندون پاسخ داد: -متأسفانه بله براندون! جانت دستمالی را که در دست داشت با خشم روی میز انداخت و گفت: -این براندون از آن موذیهای بدجنس و آب زیر کاه است. ربرت ابتدا قدری جانت و کنت را با نگاه دنبال کرد،سپس نزد براندون آمد وبا بی‌اطلاعی پرسید: -اتفاقی افتاده براندون؟ براندون،بی‌اعتنا پاسخ داد: -نه،جانت استعداد عجیبی دارد که بی‌خودی دردسر درست کند. فیلیپ سپس خود را به ربرت کادل و خانم ویلسون رساند و گفت: -این طوری خیلی بهتر است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.