Skip to main content
فهرست مقالات

تأثیر متفکران یونان در فلسفه افلاطون

نویسنده: ؛

تير 1380 - شماره 177 (3 صفحه - از 51 تا 53)

کلید واژه های ماشینی : افلاطون ،یونان در فلسفه افلاطون ،فلسفه افلاطون ،یونان ،اندیشه فلسفی افلاطون ،فلسفی ،اندیشه فلسفی ،اندیشه‌های نخستین متفکران یونان ،متفکران یونان ،پارمنیدس ،افلاطون از اندیشه‌های متفکرانی ،تفکر فلسفی ،سقراط ،نخستین متفکران یونان ،هراکلیتوس ،ادراک حسی ،فلسفی افلاطون ،افلاطون در حوزه تفکر ،تفکر افلاطون ،عالم محسوس ،یونان باستان ،حسی ،ساختمان تفکر فلسفی ،محسوس ،اندیشه افلاطون ،فیلسوف تأثیر ،نخستین فیلسوفان ،افلاطون عقیده هراکلیتوس ،نظام فلسفی ،نگاه افلاطون

این نوشتار نگاهی هر چند اجمالی و شتابزده بر چگونگی چینش،پردازش و سهم و تأثیر نخستین‌ متفکران یونان باستان،در منظومه اندیشه فلسفی‌ افلاطون دارد و نیز می‌کوشد،با باز فهمی چنین‌ مسأله‌ای،گامی کوچک در مسیر نه چندان هموار تفکر افلاطون،فیلسوف تأثیر گذار سپهر فرهنگ‌ فلسفی بردارد. افلاطون(427-347 ق.م)،بی شک‌ بزرگترین فیلسوف تاریخ اندیشه فلسفی محسوب‌ می‌شود.متفکران پیش از وی حتی سقراط به معنای‌ دقیق کلمه«فیلسوف»نبوده‌اند،هر چند الهام دهندگان افلاطون در پردازش نظام فلسفی‌ قلمداد می‌شوند. دستنوشته‌های بسیاری که از افلاطون به جا مانده،گستره اندیشه او را در عرصه‌های مختلف‌ «ما بعد الطبیعی»،مسائل«انسانی»و مباحث‌ «سیاسی»نشان می‌دهد.او در بین فلاسفه تمام‌ قرون و اعصار،بیش از همه،مورد توجه قرار گرفته‌ است،اما در هر عصری به آن بعد از آموزه‌ها و تعالیم وی نظر داشته‌اند که مناسب تمایلات فلسفی‌ آن عصر باشد.(1) افلاطون به عنوان بنیانگذار«فلسفه»و مؤسس‌ «مدینه عقلی»،تأثیر بسزایی در فرآیند اندیشه فلسفی‌ پس از خود داشته است.تأثیر او بر نخستین‌ فیلسوفان مسیحی در سده‌های میانه،نظیر آگوستین،و همچنین جایگاه وی در«فلسفه‌ اسلامی»،بویژه در تفکر فلسفی سهروردی، مؤسس«حکمت اشراق»،انکار ناپذیر است.شیخ‌ اشراق با یاد کردی از تبار«حکمت معنوی»و اصحاب«خرد مینوی»سه چهره بر جسته آن را، «هرمس»،«زرتشت»و«افلاطون»می‌داند.(2) آرا و نظریه‌های افلاطون در حوزه تفکر فلسفی، بسیار متنوع است.توجه و بهره‌مندی او از آموزه‌ها 2Lو تعالیم فلسفی پیشینیان و معاصرانش بر این تنوع‌ اندیشه،مؤثر افتاده است.بطوری که پژوهنده آثار افلاطون،در بدایت امر،با اندیشه‌های متناقضی‌ که در عالی‌ترین وجوه خود،در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند روبرو می‌شود.و این پارادوکس، ساختمان تفکر فلسفی او را بنا می‌نهد.زیرا افلاطون‌ «این توانایی را داشت که از یک سو،کاخ فکری‌ عظیمی برافرازد و از سویی دیگر با تیز نگری و باریک بینی،پایه‌های هر بنای فکری را به لرزه‌ در آورد،و نتایج هر اندیشه‌ای را،اعم از خودی و بیگانه با دقتی خستگی ناپذیر،جزء به جزء بیازماید».(3) آری،افلاطون از اندیشه‌های متفکرانی چون: هراکلیتوس،پارمنیدس،فیثاغورس،سقراط و «سوفیستها»به گونه‌ای سلبی و ایجابی بهره جسته‌ است و این از ارزش،مکانت و منزلت فلسفه او، چیزی نمی‌کاهد و اصالتش را مخدوش نساخته و آن را تا سر حد یک«فلسفه التقاطی»تقلیل نمی‌دهد. زیرا مواجهه افلاطون با این اندیشه‌ها،به تعبیر کارل‌ یاسپرس،فیلسوف معاصر آلمانی،چنان نبود که‌ چون«معماری بزرگ آنها را بهم بپیوندد و از ترکیب‌ آنها،بنایی کلی و عمومی بسازد،بلکه با به کار گرفتن آنها،به تعمق می‌پردازد و به ژرفافر می‌رود، نه به ژرفای مسائل و موضوعهای معلوم،بلکه به‌ ژرفای خود تفکر».(4) با توجه به آنچه اشاره رفت،به درستی‌ در می‌یابیم که افلاطون با امعان نظر در آراء و اندیشه‌های نخستین متفکران یونان و آموزه‌های هم‌ عصرانش،کوشید آنها را با نظمی خاص در ساختمان تفکر فلسفی خویش جای دهد و سیستم‌ فکری و فلسفی هماهنگی را با عنایت به جنبه‌های‌ مختلف منطقی،معرفت شناختی،ما بعد الطبیعی، اخلاقی و زیبایی شناسی آن پدید آورد،به گونه‌ای‌ که،راه فعالیت درونی را در«اندیشیدن»ممکن‌ 3L(به تصویر صفحه مراجعه شود) سازد و با آزاد ساختن تفکر،به آن قابلیت تأثیر وجودی بخشد.و این ممکن نبود،مگر با تصرف‌ آزادانه در«موضوع‌ها»و«مسائل»معلوم.اگر چه‌ «اندیشیدن»،همواره به واسطه«موضوع»های‌ اندیشه،قابل ابلاغ است،ولی افلاطون با تأویل و عبور از آنها،بدانها صورت دیگر داد،بدون آنکه‌ بوسیله آنها موضوع‌ها به اسارتی تازه درآید.

صفحه:
از 51 تا 53