Skip to main content
فهرست مقالات

گل های فراموشی

نویسنده:

(2 صفحه - از 76 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : بو، زن، مادر، صدای آژیر، مهد، نور، علیرضا، سبک، نگاه، سر و صدا

خلاصه ماشینی:

"می‌دانید اگر دست یکی از این بچه‌ها زخم بشود،فردا چه‌ قشقرقی جلوی مهد راه می‌اندازند؟یا اصلا نه. به‌ صف کردن این همه بچه قد و نیم‌قد و بردن و آوردنشان از پناهگاه واقعا سخت بود و حوصله‌ زیادی می‌خواست. مخصوصا امروز که‌ دست تنها بود و بقیه مربی‌های مهد به مرخصی‌ رفته بودند. پس چرا هیچ کدام توی بغلش‌ نپریدند؟حتی علیرضا هم-که همیشه خودش را برای اولوس می‌کرد و دستش را می‌گرفت و ول‌ نمی‌کرد-نگاهش نکرده بود. اما توی حیاط که‌ گل محمدی نداشتند؛پس این بو از کجا می‌آمد؟ دوباره بو کشید. مهد چقدر قشنگ شده بود. مثل این‌ بود که تازه غنچه‌اش باز شده. مادر،چقدر با محبت نوزادش‌ را نگاه می‌کرد!آن زن،مادر خودش بود!داشت‌ توی بغل مادرش شیر می‌خورد!صدای ضربان‌ قلب مادرش را می‌شنید. دوست داشت مامان زودتر از همه بفهمد که‌ در کنکور قبول شده است. بعد در مهد بود،دوباره علیرضا دستش را گرفته‌ بود و ول نمی‌کرد."

صفحه:
از 76 تا 77