Skip to main content
فهرست مقالات

مادرم گلپر

نویسنده:

(10 صفحه - از 64 تا 73)

خلاصه ماشینی:

"صفر گفت:«در خانه است یا نه؟» چشمان شاپور خیره‌شده بود به صورت صفر. -«حالش چطوره بهرام خان؟» صفر گفت: «بیهوشه،بیهوش!» بعد سرش را انداخت پایین: -«پیر هاف‌هافو!» دایه کشور نچ‌نچی کرد. خودش را کشید کنار شاپور که دفتر و کتابش را پهن کرده بود گوشهء اتاق. مظفر صبح سحر بلند می‌شد،کامیون را روشن می‌کرد و مدام گاز می‌داد و تا راه می‌افتاد که برود،سر بود که‌ از در و پنجره می‌آمد بیرون و نگاه چپی به او می‌انداخت. شاپور با شنیدند صدای زمزمهء مادر چشمانش را باز کزد و دید نشسته است آن کنار،دستهایش روی پاهایش گره خورده‌ است،خیره به روبه‌رو. «سلام مامان!» -گلپر نگاهش کرد: -«سلام همهء کسم!» شاپور رفت بیرون. شاپور گفت:«تازه شلوغ هم باشه،نوبت می گیریم بعد می‌ریم‌ با بچه‌های اون دست آبشوران بازی. گلپر گفت: -«شاپور جان،بدو نمکدان بیار» شاپور بلند شد. گلپر دوید به حیاط و گفت: شاپور بدو برو سراغ صفر. گلپر گفت: -«بیا این طرف،خطرناکه!» شاپور برگشت طرف مادرش. -«این خانه کلنگیه،با صدایی می‌رمه‌18» گلپر نگاهش کرد: -«لااقل جلوی ترکش می‌گیره که» صفر گفت: «بمب که بزنه همهء زیرورو می‌کنه». صفر گفت: «نمی‌دانم کجایه زدن این نامسلمانا» کورمال رفت طرف دالان. در را که باز کرد عمو برات پشت در ایستاده بود. -«مرتضی،مرتضی!» -صفر به کسانی که تازه آمده‌اند می‌گوید: «قدم‌رنجه فرمودید!» سر کوچه حجله بسته بودند عکس مرتضی توی حجله بود و کنارش لامپهای رنگی روشن. مداح می‌گوید: -«از تشریف‌فرمایی حضرات،سروران عزیز،که قدم‌رنجه‌ فرمودند و روح آن درگذشته را شاد کردند از طرف آقای شاپور نیازی، فرزند مرحومهء مغفورهء جنت مکان،بانو گلپر خانی‌پور،تشکر می‌کنیم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.