Skip to main content
فهرست مقالات

دو تردست

نویسنده:

مترجم:

(5 صفحه - از 114 تا 118)

خلاصه ماشینی:

"تری پورابابو اینها را که گفت،آهی کشید و ادامه داد: «سعی و تلاش بیشتر چه فایده‌ای دارد؟چند نفر به این کار علاقه‌مند می‌شدند؟چند نفر برای استعداد یک هنرمند واقعی ارزش قائلند؟آن‌ شب ندیدی موقع صرف شام چطور میهمانان به طرف میزهای غذا هجوم‌ بردند؟و آیا آن شب هیچ‌کس،غیر از تو،پیش من آمد؟» پس از آن،سوراپتی با دوستانش صحبت کرد و ترتیب چند نمایش را دادند. ولی من یقین‌ دارم که تو در زندگی از من موفق‌تر خواهی شد چراکه در وجود تو چیزی هست که در وجود من نیست:جاه طلبی» سوراپتی با عصبانیت پرسید: «آیا همهء چیزهایی را که می‌دانی به من یاد خواهی داد؟حتی حقهء سکه و حقله را؟» تری پورابابو خندید و گفت: «باید یاد بگیری که قدم‌به‌قدم پیش بروی. یک‌ روز در راه دانشکده تعداد زیادی پوستر رنگی روی دیوارهای چو رنگی‌ نظر سوراپتی را جلب کرد که رویشان نوشته بود:«شفالوی بزرگ» سوراپتی با یک نگاه دقیق‌تر فهمید که شفالو یک شعبده‌باز ایتالیایی‌ است. تری پورابابو که به چشمهای سوراپتی خیره‌شده بود،گفت: 1L«تنها کاری که باید بکنی این است که به مردم بگویی به دلیل مشکل‌ غیر قابل علاجی قادر به اجرای برنامه نیستی و استادت به جایت برنامه‌ اجرا می‌کند. تو نمی‌دانی که این برنامه در لکنهو چقدر برای من ارزش دارد؟تو چه فکری می‌کنی؟آیا واقعا از من انتظار داری کار جدیدم را با دروغ‌ شروع کنم؟» تری پورابابو نگاه غضبناکی به او کرد و بعد صدای فریادش مثل توپ‌ در قطار پیچید: «آیا هنوز هم دوست داری آن حقهء قدیمی سکه و حلقه را یاد بگیری؟» سوراپتی از جا پرید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.