Skip to main content
فهرست مقالات

زیر درخت انجیر

نویسنده:

(1 صفحه - از 155 تا 155)

خلاصه ماشینی:

"ننه چشمهایش را تنگ و بعد گشاد کرد و گفت: «چرا موش شدی؟حتما باز پول می‌خوای!» خودش می‌فهمید. چند تومان دادم واسه این‌ صابون که لباس شما ذلیل‌شده‌ها رو بشورم» بعد گفت: «اگه توی این تابستون خودت بری کار کنی و پول دربیاری،قدرشو می‌دونی» گفتم:«آخه تابستون ننه»بعدش همش درس و درس» گفت:«آره تو بمیری،نه که خیلی خوب هم درس می‌خونی؟!» هیچی نگفتم. لا اله الا الله» «عوضش دیگه کلاغه نیس که بیاد صابون رو ببره و ماهیها رو بگیره» حرف صابون را که زدم ننه نگاهش کرد و برش داشت و مالید روی‌ لباس. بعد از روی چهارپایه کنار تشت بلند شد و رفت که برود توی اتاق. ننه گفت:«حواست به این کلاغه باشه یه وقت دسته گل به آب نده» داد زدم. به ننه نگاه کردم که داشت می‌رفت توی اتاق و فکر کردم که واقعا مهربانی چه خوب و لذتبخش است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.