Skip to main content
فهرست مقالات

قصه در سینما: قصه مادر سینما طناب (فیلمنامه)

نویسنده:

مترجم:

(9 صفحه - از 168 تا 176)

خلاصه ماشینی:

"ربرت به فکر فرو رفت،ظرف بستنی را روی میز گذاشت و درحالی‌که پیدا بود به چگونگی اجرای نقشهء حساب‌شده‌ای می‌اندیشید،به فیلیپ که داشت‌ پیانو می‌نواخت نزدیک شد و گفت: -باید بگویم که من از این وضع به کلی گیج‌شده‌ام... براندون که بسیار نگران این بود که حرفهایشان به گوش مهمانها برسد،با نگرانی اطراف را می‌پایید،و چون دید ربرت کاملا به آنها نزدیک‌شده است،باشتاب گفت: -خوب،حالا ساکت باش! آنها تقریبا داشتند در صندوق‌ را می‌گشودند که براندون باشتاب نزد آنان آمد،و درواقع آن‌قدر عجله‌ داشت که به سویشان پرید،و درحالی‌که دستش را روی صندوق گذاشته‌ بود که باز نشود با لکنت گفت: -زحمت نکشید خانم ویلسون!... براندون حرف ربرت را قطع کرد،و درحالی‌که به سوی او می‌رفت،آرام گفت: -مگر خودت الآن نگفتی اگر اتفاقی برای دیوید افتاده باشد،باید روز روشن باشد؟ -آه... راستی کجا؟ ناگهان فیلیپ که در طول آن مدت خاموش بود و مداخله‌ای در گفتگوی دراماتیک ربرت و براندون نداشت،با همهء قدرتش،لیوانی را که در دست داشت به گوشه‌ای پرتاب کرد و فریاد زد: -بس است!... ربرت با کج‌خلقی روده‌درازی براندون را متوقف کرد،و بدون‌ اینکه نگاهش کند گفت: -براندون ممکن است خواهش کنم از جلویم کنار بروی؟ براندون که قادر نبود جلوی هیجان و اضطرابش را بگیرد، بی‌توجه به اخطار ربرت،همچنان ادامه داد: -فیلیپ مست است ربرت،برای من مسلم است که تو او را جدی‌ نمی‌گیری. با خستگی خود را روی صندلی انداخت و ادامه داد: -تا همین چند دقیقه پیش من این‌طور احساس می‌کردم که این دنیا تاریک است و مردمش قابل زندگی نیستند،و سعی می‌کردم به کمک‌ منطق پوچ برتری نژاد راه خودم را روشن کنم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.