Skip to main content
فهرست مقالات

کاربردهای علم بیان در ادبیات داستانی (مجاز، تشبیه، استعاره، کنایه و تمثیل) (قسمت دوم)

نویسنده:

(9 صفحه - از 58 تا 66)

کلید واژه های ماشینی : تمثیل، داستان، زن، خرما، هتل، آب، مرد، دختر، نگاه، آدم

خلاصه ماشینی:

"» بعد دو تایی دست به یکی کردند و سه دفعه با«سدر»همهء تنم را شستند و با لنگوته‌44تمیز پدرم خشکم کردند و مادرم رفت از تو کپر «پاجامه»54و پیراهن سفیدم را آورد که فقط روزهای عید یا وقتی‌ می‌رفتیم شهر،تنم می‌کردم و پدرم رفت از تو خرت و پرتهای خودش، آن شیشه عطر هندیه را که یکی از دوستهایش از چاه‌بهار برایش آورده بود به تن و بدنم زد و مادرم موهایم را صاف و صوف کرد و با اشاره‌ دستهایش گفت که حالا مثل دامادها شده‌ام آن‌وقت یواشکی لبهایش را روی پیشانی‌ام گذاشت و مرا بوسید و من با اینکه صورتم داغ شده بود و خجالت می‌کشیدم،خودم را خوشبخت‌ترین پسر دنیا می‌دیدم و هی‌ توی دلم ذو ق می‌کردم و هی به روی خواهر و برادرهای کوچکم(که‌ ایستاده بودند و داشتند حسرت خوشبختی مرا می‌خوردند)می‌خندیدم. پدرم هر دو تا خرما را به من داد و من با اینکه دیشبش یک عالمه نان‌ جویی را که مادر یواشکی به من داده بود،خورده بودم باز آن‌قدر گشنه‌ بودم که تندتند هر دو تا خرما را خوردم،حیفم آمد هسته‌شان را بیندازم‌ بیرون و تا ارباب بعدی بیاید من همین‌طور هسته خرماها را می‌مکیدم و روبرویم را نگاه می‌کردم که پیرمرده سرپا نشسته بود و زانوهایش را توی‌ شکمش جمع کرده بود و لنگوته‌اش را دور کمر و پاهایش پیچیده بود و برای خودش داشت چرت می‌زد و دختره گاهی نگاهم می‌کرد و گاهی‌ چشمهایش را می‌دزدید و پدرم اصلا حواسش به من نبود و تو عالم‌ خودش بود و انتظار اربابهای پولدار را می‌کشید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.