Skip to main content
فهرست مقالات

حسن طیاره

نویسنده:

(4 صفحه - از 150 تا 153)

خلاصه ماشینی:

"وسط بازی که ممد چاخان با توپ به دروازه نزدیک شده بود طبق معمول صدای یه طیاره عین‌ خروس بی‌محل حواس حسن رو پرت کرد. خیلی زور داشت از ممد چاخان که این پاش به‌ اون پاش می‌گفت زکی،گل بخوریم. بعد بازی بود که ازش پرسیدم تو که اونو ندیدی‌ چطور فهمیدی کاناوره؟بازم خالی بستی؟نخورد و نزد و (به تصویر صفحه مراجعه شود) -گفت:آخه نوکرتم. ولی از بخت بد فقط قیافه‌ام به اون رفته بود. یکی از همون روزا جلوی نونوایی بود که زری برای داداش کوچیکش از من یه بستنی خواست. بهش گفتم آخه دیوونه آدم هم عاشق یه مشت‌ آهن می‌شه؟بغض کرده بود. مگه این طیاره چی داره؟چرا خودت رو اسیرش کردی؟دستش تو جیب ور قلمبیده‌اش بود. چه نوری می‌زنه!عین شبای‌ توفانی که رعد و برق می‌زنه!باس ببینم نکنه بعد این همه معطلی‌ -اما آسمون که صافه!ستاره‌ها هم که هستن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.