Skip to main content
فهرست مقالات

یک روز نحس

نویسنده:

(3 صفحه - از 154 تا 156)

کلید واژه های ماشینی : تعمیرگاه، روز نحس، ماشین، استا ناصر، نگاه، مشتری، دودش، سمباده، خیابان، خواب

خلاصه ماشینی:

"(به تصویر صفحه مراجعه شود) یک روز نحس علی مهر بیژن چند بار پشت دستش را مک زد؛بعد آن را جلوی‌ صورتش گرفت و به دانهء قرمز درشتی که پشت دستش زده بود نگاه کرد. بیژن پشت سرش را نگاه کرد و گفت: «این‌جاست». ». دوباره به سیگار پک زد و این بار نرم دودش را بیرون داد و به‌ انتهای خیابان خیره شد. پکی به سیگار زد و دودش را از بینی‌ بیرون داد و پرسید: «امروز از کی دشت کردیم؟» بیژن کمی فکر کرد و گفت: «غلام چاچول‌2... می‌خوای داد و فریاد راه بندازه؟» (به تصویر صفحه مراجعه شود) بهزاد چشم‌هایش را باز کرد و با عصبانیت گفت: «به درک... » و دوباره چشم‌هایش را بست و جویده گفت: «یه دقیقه نمی‌تونیم بخوابیم!؟» بیژن پیچ گوشتی و پارچهء کهنه‌ای را از روی میز کار برداشت‌ و به طرف در رفت. بیژن رو برگرداند و به طرف ماشین رفت‌ پلاتین را برداشت و شروع کرد به سمباده زدن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.