Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ترجمه: کرم شب تاب

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 88 تا 93)

کلید واژه های ماشینی : زن، پیرزن، مادر، دختر، کشیش، دود، طلسم، کرم شب‌تاب، آه، پسرک

خلاصه ماشینی: "بچه‌های کوچولو بیاین پیشم،من‌ خیلی تنهام» پسر رویش را به طرف دختر کرد و گفت: «شنیدی که صداش چه‌جور می‌لرزه؟معلومه که طلسم من‌ افسونش کرده!حالا ازش می‌پرسم». در این موقع مادرش دوان‌دوان پیش آمد و فریاد کرد: (به تصویر صفحه مراجعه شود) نویسنده:امانوئل یرنچی مترجم:همایون نوراحمر «وای بچه‌م،خدایان ازت مواظبت کنن!» دختر همان‌طور که سرفه می‌کرد،گفت: «مادر... بعد رویش را به پسرک کرد و پرسید: «تو بگو چه اتفاقی افتاد؟» پسرک که تا حالا ساکت بر جای مانده بود،پیرزن را نشان داد و گفت: «اون مارو صدا زد این‌جا... کی این شکنجه و عذاب تموم می‌شه؟ کی این استخوونای خشک و پوک جایی واسه استراحت ابدی‌ پیدا می‌کنن؟» سرود غرایی به گوش آمد و بعد پیرزن به ضعف گرایید و به‌ ناله گفت: «سرم داره گیج می‌ره... سرود غرا را زمزمه کرد و دو نقاب‌دار هردو با هم‌ گفتند: «نمی‌دونستیم که عمر آدما خیلی کوتاهه... پیرزن به دوروبرش نگاه کرد و به افسوس گفت: «آدما دیگه منو نمی‌خوان،مرگم از گرفتن جون من ابا می‌کنه؟» در این موقع کشیش بت پرست ده با یکی از پیش‌خدمت‌هایش پیش آمد. ناگهان صدای پای عده‌ای به گوش آمد و پیش‌خدمت‌ هراسان به کشیش نگاه کرد و گفت: «همهء مردم شهر دارن میان این‌جا. اون گوشت یک بچه بود که داشتی رو آتش سرخ می‌کردی؟» (به تصویر صفحه مراجعه شود) پیرزن نالید: «آه... اون مار این پیرزن‌ بوده؟» پیرزن ناله‌کنان گفت: «آره... کشیش رویش را به پیش‌خدمت خود کرد و گفت: «این جسد ناپاک رو باید بفرستیم به بیشه تا در اون جا سوخته‌ بشه و بعد خاکسترش رو برای تطهیر به رودخونه بندازن»."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.