Skip to main content
فهرست مقالات

روز برفی سین دخت

نویسنده:

(5 صفحه - از 159 تا 163)

کلید واژه های ماشینی : سین‌دخت، مانا، مژگان، مبل، اتاق مانا به حرف‌های منصور، روز برفی سین‌دخت، فکر، برفی سین دخت، مژگان می‌خواست سین‌دخت، خوابش

خلاصه ماشینی:

"سین‌دخت حرف‌های مرد جوان را درست نفهمید و حتی‌ یادش نیست چه جوابی به او داد فقط وقتی به خودش آمد که به‌ طرف در خانه می‌رفت. او دب‌اکبر را وقتی دید که پشت پنجرهء اتاق مانا به حرف‌های‌ منصور فکر می‌کرد و درست همان لحظه که فکر رفتن به مغزش‌ خطور کرد شهابی از آسمان گذشت. با وجود سرما جمع کردن لباس‌ها را طولانی کرد ولی‌ مژگان هنوز داشت حرف می‌زد که سین‌دخت وارد اتاق شد. سین‌دخت ساکت شد و برای اینکه سکوتش زیاد بی‌معنا به‌ نظر نرسد فنجان را برداشت ولی آن‌قدر داغ بود که فقط دستش‌ را سوزاند. سروکله زدن با مانا هم یک مغز زاپاس می‌خواد،از وقتی می‌یاد تا شب،مرتب باید بهش بگی بخون!بنویس!تو بگو با این همه کار کی دوست داره‌ با مدرک لیسانس،رفیق گرمابه و گلستانش گاز و جاروبرقی‌ باشه؟» مژگان می‌خواست سین‌دخت را دلداری دهد یا حداقل‌ عصبانیتش را کم کند ولی نمی‌دانست چگونه. با این‌ تفاوت که مانا آرام به نظر می‌رسید درست مثل آرامش قبل از توفان؛یعنی چیزی که سین‌دخت را کمی نگران می‌کرد. سین‌دخت رفت کنار پنجره تا هم وضع هوا را ارزیابی کند و هم به مانا که بیرون رفته بود بگوید بیاید خانه تا آماده شوند. «چی گفت؟»(خیابان آفتاب همانجایی‌ست که منصور کار می‌کند و این سین‌دخت را کمی نگران کرد. امروز دومین بار بود که مژگان،سین‌دخت را کلافه‌ می‌کرد ولی حالا وقت نداشت تا به مژگان و حرف‌هایش فکر کند و یا اصلا به حرف او توجه نشان دهد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.