Skip to main content
فهرست مقالات

آب و عطش

نویسنده:

(2 صفحه - از 30 تا 31)

کلید واژه های ماشینی : آب و عطش، حیاط، چادر، نگاه، پسر عمو، ماه، سر چرخاند آفاق، چادرش ماهی‌هایی سرخ، تخت، صدای سینه‌زنها

خلاصه ماشینی:

"چون باریکه‌ای از نور می‌آمد و با وجودی که محرمش بود،چادر از سر برنمی‌داشت‌ و او می‌توانست از پس همان چادر حریر سپید،دو لنگه موی‌ بافته‌اش را ببیند و خالی را که گویی مخصوص او میان دو لنگهء ابرو کاشته شده بود. بعد پای تخت زانو می‌زد و از همان پایین مسیر نگاه او را در آینهء نو تعقیب می‌کرد: -این طوری کمتر حوصله‌ات سر می‌رود پسر عمو. به یاد حرف آفاق‌ افتاد؛وقتی که پیش‌ازظهر،هنگامی که او را از این گرده به آن‌ گرده می‌چرخاند تا برزخمهای پشتش مرهم بگذارد،گفته بود: -امشب شب عاشوراست پسر عمو. از وقتی که از جاهه آورده بودنش یک سالی می‌گذشت و در این یک سال آفاق شده بود دست و پایش،و از آن بالاتر چشم‌ و دلش. -حسین عطشان‌ دستی را که جان گرفته بود آرام بالا آورد و به سینه کوبید: -عزیز زهرا میان آن همه صدا،صدای افتادن زلفی در را شنید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.