Skip to main content
فهرست مقالات

واپسین بدرود

نویسنده:

(6 صفحه - از 138 تا 143)

کلید واژه های ماشینی : یونگی، سانگو، حرکت قطار، واپسین بدرود، بلیت، خداحافظی، زن، به‌سوی قطار دور دست، آدم، دقیقه به حرکت قطار

خلاصه ماشینی:

"«خب برو،چرا خودت و دیگران را با این پایان-با واپسین‌ بدرود-عذاب می‌دهی؟» به‌هرحال،با خود اندیشید چون سانگو طبعی ملودراماتیک‌ دارد،حتما این خداحافظی خیلی دراماتیک از آب در خواهد آمد برای همین در این قهوه‌خانه که فقط دو دقیقه تا ایستگاه‌ فاصله داشت،خودش را آمادهء آم واپسین بدرود می‌کرد؛ هر چند می‌دانست که سانگو هم‌اکنون دیوانه‌وار در میان‌ جمعیت روی سکو دنبال او می‌گردد. دلش می‌خواست همه چیز را چنان دقیق ترتیب دهد که‌ فقط آن قدر وقت باقی بماند که با تکان دادن دست خداحافظی، کند سانگو را در یکی از کوپه‌ها می‌بیند،با او خداحافظی‌ می‌کند و همین‌که قطار راه افتاد،می‌پرد بیرون. نکند منظورش واقعا همین بود!گیریم که فکر کرده بود یونگی برای‌ خداحافظی به ایستگاه نیامده است،آیا این،چنان مهم بود که‌ کاملا سکوت پیش بگیرد؟از این گذشته،یونگی به ایستگاه رفته‌ بود. پرسید که برای شب کریسمس‌ برنامه‌ای دارد یا نه،و چون یونگی پاسخ داد که برنامه‌ای ندارد، خواهش کرد اگر ممکن است آن شب را باهم بگذرانند. غذا که تمام شد یی گفت: «دوست دارید برویم بخش تازه‌ساز ایستگاه را ببینیم؟» یونگی در روزنامه‌ها مطالبی را دربارهء این بخش الحاقی تازه‌ ساز خوانده بود اما هنوز آن را به چشم ندیده بود. مکثی کرد و افزود: «دوست دارید باهم‌ به اینچون برویم؟» آقای یی از پیشنهاد او جا خورد: «جدی می‌گویید؟» البته در آن لحظه این نهایت آرزویش بود ولی بی‌اراده گمان‌ می‌کرد یونگی دارد شوخی می‌کند. یی،همچون سانگو در آن روز،در قطار بود بی‌آنکه بداند یونگی بیرون ایستاده و برایش دست تکان می‌دهد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.