Skip to main content
فهرست مقالات

گفت و گوی بی پایان مادر ستاره، هنگام مرگ

نویسنده:

(4 صفحه - از 34 تا 37)

کلید واژه های ماشینی : مرد، گوی بی‌پایان مادر ستاره، خرما، آدم، خواب، مردوخ، خاک، غصه نخور ستاره، مردم، آقات

خلاصه ماشینی:

"آقات می‌گفت حالا خوبه پیش از اینکه من‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) بمیرم مرده وگرنه چیا که دروغ و راست نمی‌کرد. آقای خدابیامرزت صد دفه بیشتر اومده به خواب من،هر صد دفه‌ام ازش پرسیدم،مرد دستتو که‌ برای ما نیاوردن،پاتم که نیاوردن،اون میتت سرم که نداشت، خب اینارو کجا گذوشتی مرد؟این همه چیز به این خوبی رو کجا ول کردی و بی‌خیال مردی؟لام تا کام که حرف نمی‌زنه،همین‌ جور زل به آدم نیگا می‌کنه. که چی هی هلک و هلک پا می‌شن می‌آن‌ تو خواب این و اون؟الکی بهشون گفتم ستارهء من دل نداره، بذارین همین جور که خیال می‌کنه مردین مرده باشین. خودت دیدی که، تفنگ در کردن به قبرسون کهنه چقدر مرده ریخت‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) بیرون؟یکی‌ش همین بیچاره حسن آقا. خودت مردی حالا پشیمون شدی؟به‌ مردم چه؟مردم مگه منتر توأن که هر وقت خواستی بمیری، نخواستی زنده بشی؟خب مرد مردن بهتره یا فحش شنیدن از مردوخ؟آدم دلش می‌سوزه."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.