Skip to main content
فهرست مقالات

سه پادشاه تیره بخت

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 72 تا 74)

خلاصه ماشینی:

"زن با خود اندیشید: «چه خواب شیرینی!» مرد گفت: «غذا داریم؟» زن جواب داد: «بلی غذای بدی هم نیست. مرد تکه چوب دیگری در بخاری انداخت و با خود گفت باید هم سردش باشد،تازه فارغ شده است. زن زیر لب نجوا کرد و گفت: «چه صورت نورانی‌ای!» مرد گفت: «آری نورانی است. زن چشم بی‌فروغ خود را گشود و آن سه مرد را که به طرز غریبی دور بچه را گرفته بودند،دید. مرد دل نگران با چشم بدرقهءشان کرد و گفت: «مثل سه پادشاه بودند و چه رفتار غریبی داشتند. » در را بست و زیر لب گفت: «چه پادشاهانی!» ظرف غذا را جلو خود گذاشت و چشم به آن دوخت. سه مرد رفته بودند و زن سرش را بالا گرفت؛با غرور گفت: «چه بچه‌ای چقدر تپل و سر حال است!» بچه بار دیگر دهان باز کرد و صدایی از خود درآورد. مرد چوب را بویید و گفت: «چه بوی دلچسبی دارد»."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.