Skip to main content
فهرست مقالات

بودلر، زندانی، گربه و موش

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 75 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : بودلر ،زندانی ،غریبه ،مرد غریبه ،تجارتخانه ،پارکت ،ریش ،فرانسه ،تیبر

خلاصه ماشینی:

"بودلر خواندن نامه را تمام کرد و در حالی که مرا به مرد غریبه نشان می‌داد گفت: -این آقا یکی از بهترین دوستان من است. بودلر که بار دیگر رو به مرد غریبه کرده بود،پرسید: -می‌دانید در این نامه چه نوشته شده است؟آقای فلان... بودلر با لحنی که آدمی به دوستی می‌گوید:«آه!شما دیشب خانهء دوستش بودید!»به او گفت: -آه!شما زندان بودید؟ باید اعتراف کنم که هیجانی را که من احساس می‌کردم با هیجانی که به نظر می‌رسید مترجم آثار ادگارپو(7)احساس‌ می‌کند،فرق داشت. ما این حیوانات‌ بیچاره را همیشه زیر لباسهای خود پنهان می‌کردیم و آنها تمام‌ روز،بی‌آنکه تکان بخورند،همان جا می‌ماندند و وقتی کسی‌ سکه‌ای برای ما می‌انداخت،موش،با صدای آهسته‌ای که از لبان ما خارج می‌شد،از نهانگاهش بیرون می‌آمد،از بدن ما پایین می‌رفت و از پاچهء شلوارمان خارج می‌شد،سکه را به‌ دندان می‌گرفت و از همان راهی که رفته بود باز می‌گشت و وقتی‌ به زیر بغلمان می‌رسید،آن سکه را به ما می‌داد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.