Skip to main content
فهرست مقالات

کابولیوالا

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 140 تا 145)

کلید واژه های ماشینی : مینی، کابولیوالا، دختر، زن، مرد، صبح، مینی کوچکم، میان مردان هم‌طبقه کابولیوالا، دختر کوچک، ترس

خلاصه ماشینی:

"مثلا،یک روز صبح،وقتی به اواسط فصل هفدهم رمان‌ جدیدم رسیده بودم،مینی کوچکم دزدانه وارد اتاق شد،دستش‌ را در دستم گذاشت و گفت: «پدر،رامدایال دربان به کلاغ می‌گوید غلاغ!او چیزی‌ نمی‌داند،مگر نه؟!» پیش از آنکه بتوانم برایش توضیح بدهم که چه اختلافی میان‌ یک زبان و زبان دیگر در دنیا وجود دارد،موضوع دیگری را عنوان کرد: «پدر،چه فکر می‌کنی؟بولا می‌گوید در ابرها یک فیل است‌ که از خرطومش آب بیرون می‌ریزد،و همین است که باران‌ می‌آید!» و وقتی که می‌نشینم تا خودم را آماده کنم تا پاسخی به این‌ پرسش آخر او بدهم باز هم سؤال جدیدی می‌کند: «پدر،مادر چه نسبتی با تو دارد؟» با چهره‌ای موقر و سنگین تدبیرانه گفتم. حتی این مسأله تا اندازه‌ای برایم تکان‌دهنده بود،تا آنجا که‌ ناگهان این مرد را با آن لباس گشاد و کیسه‌هایش در گوشه‌ تاریک اتاقم دیدم؛اما وقتی مینی تبسم‌کنان پیش دوید و گفت: «آه،کابولیوالا!کابولیوالا!» و این دو دوست که از لحاظ سن و سال تفاوت فاحشی با هم‌ داشتند خنده‌ها و شوخیهای پیشین خود را از سر گرفتند،بار دیگر آسوده‌خاطر شدم. اکنون زندانی در گرما گرم هیجانی که پیدا کرده بود،دشمن خود را به نامهای جوراجور صدا می‌زد و در این اثنا ناگهان مینی‌ کوچکم در یکی از ایوانهای خانه‌ام ظاهر شد و مثل همیشه فریاد کرد: (به تصویر صفحه مراجعه شود) «کابولیوالا!کابولیوالا!» وقتی کابولیوالا رویش را به او کرد،در صورتش پرتویی‌ پدید آمد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.