Skip to main content
فهرست مقالات

فرصت سبز: لحظه ها

نویسنده:

(5 صفحه - از 157 تا 161)

کلید واژه های ماشینی : تریلر ،عبد الحسین ،لحظه ،کمپرسی ،یه ،اصغر ،موقع ،دهن ،داش اصغر ،فشار داد ،ادامه داد

خلاصه ماشینی:

"لحظه‌ای به چهرهء شاگردش نگاه کرد و بعد همان‌طور که به جاده چشم دوخته بود گفت: -عبد الحسین!... داش اصغر همین طور که روی قالیچه چالشتری‌ نشسته بود،لقمه آخرشو بلعید و تغاز فیروزه‌ای‌ رو دو دستی بلند کرد و دوغهای اونو تا ته‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) سر کشید و چند بار زبون قرمز و پهنشو دور دهن چرب و چیلی‌ش چرخ داد و بعد با آستین گشاد سورمه‌ای لبهاش‌رو خشک کرد و گفت: آهای رفقا! چشمهاشون گرد شده بود و با دهن نیمه باز منتظر یک درد سر تازه بودند،که داش‌ اصغر سرفه کنان ادامه داد: -امروز می‌خوام یه چیزی‌رو به همهء شما بگم. و بعد اضافه کرد: -عبد الحسین!می‌دونی چرا سبقت نگرفتم؟چون به این‌ شکلش از جوونمردی به دور بود. همه‌ش فکر می‌کردم چرا از این راننده‌ای که‌ جاده‌رو به نام خودش ثبت کرده جلو نزدی؟ ناصر آهی کشید،نگاهی ممتد از گوشهء چشم به عبد الحسین‌ انداخت،به گردن کلفت،به شانه‌های ستبر و پیچ خورده،به‌ دستهای قوی و مردانه‌اش. همه که چای خود داشتند،از پدرم هم،اگه لج و لجبازی می‌شد،حرف به خونه نمی‌رسوندم،با اینکه خیلی‌ عصبانی بود،کله‌مو با گیوه‌هاش از ده متری نشونه می‌رفت، دور حوض خونه دنبالم می‌کرد،زیر کرسی یا تو زیر زمین پی‌ام‌ می‌گشت،ولی حتی به اون خدا بیامروز هم تمکین نمی‌کردم؛ اصلا تا امروز نمی‌دونستم ترس چیه. با دو دست محکم بر سر خود کوبید و در حالی که‌ پاهایش سست شده بود و مثل کوه روی زانوهایش‌ فرو می‌نشست،از قعر سینه فریاد کشید: خدایا این ناصر خانه،اونم عبد الحسینه."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.