Skip to main content
فهرست مقالات

تلطیف

نویسنده:

(1 صفحه - از 165 تا 165)

کلید واژه های ماشینی : پالایشگاه، صدای اگزوز ماشین عباس آقا، تلطیف، راننده، لطیفی، ماشین، شیشهء عطری، روستا، شیشهء عطر درون دستم، سر چهار‌راه

خلاصه ماشینی:

"شیشهء عطری را که از شهر گرفته‌ام،از جیب شلوارم بیرون می‌اورم و در دستم می‌گیرم تا یک وقت، وارونه نشود و بریزد. به پشت سرم نگاهی می‌اندازم: برهوت وسیلهء نقلیه!به صعودم ادامه می‌دهم تا به بلندترین نقطهء جاده برسم. صدای اگزوز ماشین عباس آقا،چه گوشخراش‌ است!نمی‌دانم کرایه‌هایی را که از این کارگرهای بی‌چاره‌ می‌گیرد،چکار می‌کند که خرج ماشین نمی‌کند؟در سرازیری‌ راه می‌افتم. دستم را پایین می‌آورم،ولی نگاهم را ازاو نمی‌گیرم؛بدرقهء راهش می‌کنم تا به بلندترین نقطهء جاده‌ می‌رسد و محو می‌شود. این‌ چه موقع دست بلند کردن بود تو هم؟ همین طور که مسیر را طی می‌کنم منتظر برگشتش هستم. شیشهء عطری را که در دستم‌ است،جلوی بینی‌ام می‌گیرم و در حالی که نگاهم به نقطهء نامعلومی دوخته شده،نفس عمیقی می‌کشم. قبل از اینکه ماشین را با دنده‌ها درگیر کند،جلو می‌روم و شیشهء عطر را به طرفش می‌گیرم: -قابل شما را ندارد. ماشین را وارد دنده یک می‌کند،فرمان ماشین را می‌گیرم: -هدیه است عباس آقا!هدیه..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.