Skip to main content
فهرست مقالات

ابوالهول می خندد

نویسنده:

(2 صفحه - از 172 تا 173)

کلید واژه های ماشینی : ابو الهول، مرد، پیر، دنده، پیرمرد، ماشین، جوان، پیر مرد به ابو الهول، غبار ابو الهول، قدمی به‌طرف ابو الهول

خلاصه ماشینی: "پیرمرد می‌گوید: -کنار ابو الهول! پیرمرد چند قدمی به طرف ابو الهول می‌رود. هر چند اولین باری‌ نیست که آن را می‌بیند ولی عظمت ابو الهول او را می‌گیرد. تنها صدای مرد است که او را از آن حالت بیرون می‌آورد. پیرمرد می‌گوید: -پسر جان کارمان زار است. پیرمرد می‌گوید: -کاش ابو الهول می‌توانست کمکمان کند! نگاه مرد برای لحظه‌ای روی پیرمرد می‌ماند. مرد احساس می‌کند که ابو الهول‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) @علی ناصری ابو العول میخندد خنده‌ای مسخره بر لب دارد. جوان می‌گوید: -ابو الهول از اول مرده بوده! مرد می‌گوید: -بهتر است خیال بافی را کنار بگذاریم. بعد روی موتور خم می‌شود و آن را وارسی می‌کند. پیر مرد می‌گوید: -کارمان زار است. چشمان پیر مرد به ابو الهول برمی‌گردد و روی آن‌ می‌ماند. می‌رود غبار ابو الهول را درشولایش می‌پیچد و آرام آرام به سوی ماشین و دو مرد عرب پیش می‌آید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.