Skip to main content
فهرست مقالات

حکایت آن مرد عاشق

نویسنده:

(3 صفحه - از 28 تا 30)

خلاصه ماشینی:

"این است که تا نگاهت به‌ نگاهی گیر کرد با تمام وجود دل و دین از دست می‌دهی. از این کوچه به آن خیابان همه‌جا خانهء او بود. نگاهی که نگران روی‌ شهر در پرواز بود. هروقت صحبت از خواستگاری می‌شد غزال اندیشناک به‌ حرفهایم گوش می‌داد. غزال را نمی‌دیدم؛از من دور بود. غزال کجا بود؟هنگامی که پدرش محاکمه‌ام می‌کرد کجا بود؟مادرش چرا لامتاکام حرفی نزد؟ پدر گفت: -ما از اصول خود پایین نمی‌آییم. یک‌بار مسیرم از خیابانی افتاد که خانه غزال در آنجا بود. حس کردم این مرد آن‌قدر گرفتار است که‌ وقت فکر کردن به وضع و روز بچه را ندارد. معلوم نبود چه‌کسی دلش برای چه‌کسی می‌سوزد زمان ایستاده‌ بود. امیدی نبود که غزال لب به سخن باز کند. غزال اگر به کمند او فتد عجب نبود عجب فتادن مرد است در کمند غزال زن و بچه‌هایش دو سه روزی یک‌بار به مدرسه می‌آیند و سراغ او را می‌گیرند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.