Skip to main content
فهرست مقالات

مویه مادام رچفسکی

نویسنده:

(6 صفحه - از 116 تا 121)

کلید واژه های ماشینی : مادام رچفسکی، هلن، مادام رچفسکی دست، زنان، صدای مادام رچفسکی اوج، مادام رچفسکی به قبر شوهرش، اتومبیل، سنگ قبر، آبراهام، سر خاک پدرت

خلاصه ماشینی:

"هلن به ملایمت گفت: «مامان!آخر پدر پانزده سال است که مرده،یک روز دیرتر برای او چه فرقی می‌کند؟» مادام رچفسکی با آزردگی مشهودی که در کلامش بود، پاسخ داد: «مهم نیست!ببخشید که برای مسأله‌ای به این کوچکی این‌ همه اذیتت کردم. » (به تصویر صفحه مراجعه شود) در حالی که با اتومبیل در خیابانهای بروکلین حرکت‌ می‌کردند،مادام رچفسکی گفت: «این اتومبیل برای آنکه راهی قبرستان شود خیلی شیک‌ است. مادام رچفسکی به خشونت دستهایش را تکان داد: «چرا در این فصل سال روی صحنه نیستی؟» هلن شانه بالا انداخت. » مادام رچفسکی در آینهء کیف خود نگاه کرد تا اطمینان یابد که‌ این شیوهء خشن سخن گفتن آرایش صورت او را در هم نریخته است. مادام رچفسکی همان‌طور که پیش می‌رفت لندلندکنان‌ گفت: «ببین!ببین!پانزده ساله که مرده و هنوز هم نامش در سراسر جهان بر سر زبانهاست،شرط می‌بندم آن پیرمرد ظرف‌ بیست و پنج سال گذشته برای کسی مجانی دعا نکرده. » مادام رچفسکی متأثر و متحسر سر تکان داد: «و من،همسرت؟اجارهء خانه‌اش را ندارد بدهد؟!» مادام رچفسکی با طمأنینه به سوی پایین قبر رفت و بیش از آنکه با شوهرش سخن بگوید با خود سخن گفت: «روزی که تو مردی یک شاه با یک متخصص از وین و سه‌ پرستار کارآزموده و چهار پزشک مشاور برای پیرمردی هفتاد و هفت ساله که با خوردن و نوشیدن و عشق ورزیدن خودکشی‌ کرده‌بود،در کنارت بودند. صدایش به نجوا گرایید: «تو را بیش از آنچه شایسته‌اش بودی دوست داشتم و آن‌ وقت تو مرا پانزده سال است که تنها گذاشته‌ای و حالا دارم پیرتر می‌شوم و آنان مرا برای دریافت اجاره‌بها عذاب می‌دهند..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.