Skip to main content
فهرست مقالات

یک دوست

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 134 تا 139)

خلاصه ماشینی:

"ال‌ویخو به ال‌هوندورنو نگاه کرد و گفت: «هوندورنو،چه اتفاقی برای آن برنال افتاد؟وقتی داشتی‌ درباره‌اش حرف می‌زدی،گفتی یکی از دوستانت بود». ال‌هوندورنو درنگ کرد،اما بعد چون ساعتی که ساعتها را اعلام می‌دارد،با افسردگی آغاز به حرف زدن کرد: «من او را در یکی از آن روزهای بد ملاقات کردم،در روز مشروب‌خوری،در وراکروز در یکی از آن روزهایی که شیطان‌ یقهءمان را می‌چسبد،و مزاحمت چون غنچه گلی در حال باز شدن به سراغتان می‌آید،بازی پوکری در شرف انجام بود و آدمهای خشنی هم آنجا بودند. ال‌ویخو با اشاراتی کوتاه پیشنهاد ال‌مجیکانو را پذیرفت و بعد سرش را به سمت ال‌هوندورنو برگرداند و گفت: «پیدا کردن مردی مثل او مشکل است. » ال‌ویخو که منتظر بود بقیه داستان را بشنود،فقط گفت: «آه» ال‌هوندورنو که صدایش کمی لرزش پیدا کرده‌بود و مثل‌ اینکه چیزی گلویش را در هم می‌فشرد،گفت: «من همیشه به خودم گفته‌ام زندگی همین است،و انسان‌ کار دیگری نمی‌تواند بکند،اما گاه... پس از این حرف بود که ال‌هوندورنو به حرف آمد و کلمات‌ چون آبی که بی‌وقفه از شیر آب انبار بیرون آید،از دهانش فوران‌ کرد. بقیه آدمها برگشتند به سرسرا،اما برنال و من مست‌ بودیم،و وقتی مشروب به مغز کسی راه پیدا می‌کند،نمی‌تواند مثل همیشه فکر کند و یا عمل درستی انجام دهد. به همین دلیل برنال را که در حیاط دراز کشیدن‌ بود و چاقو کنار کفشهایش افتاده‌بود و البته چند قدمی هم با جسد مارینرو فاصله نداشت،به کلی فراموش کردم. ال‌ویخو پس از مکثی گفت: «جای تأسف است که چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد،اما کار دیگری نمی‌شود کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.