Skip to main content
فهرست مقالات

فرصت سبز: تا لحظه دیدار نارنج

نویسنده:

(4 صفحه - از 159 تا 162)

کلید واژه های ماشینی : عاطفه، باغ، خواب، مش‌جعفر، عاطفه بالای سر عروس، لحظه دیدار نارنج، نگاه، آتیش، مال، درخت

خلاصه ماشینی: "تا لحظه دیدار نارنج تو را من چشم در راهم شغل داداش آهنگی برای نفر آخر عید برفی سالهای خواب وقتی عزرائیل انسان می‌شود رمز انگشتر (به تصویر صفحه مراجعه شود) فرصت سبز شلوغ بود. مرد زیرلب‌ گفت: به چی فکر می‌کنی عاطفه؟ نشسته بود کنج سالن. عاقد برای بار دوم خطبه می‌خواند: عروس خانوم وکیلم؟ گفته‌بود: بار اول بعله رو بگو عاطفه. عمو رفته‌ تا لحظهء دیدار نارنج (به تصویر صفحه مراجعه شود)فاطمه الیاتی «تهران» بود شمال و درخت تازه‌ای آورده‌بود. با خودش فکر کرد: چقدر رسیدن به تو سخت بود عاطفه. برگشت و به عاطفه نگاه کرد: حرف بزن. مرد نگاهش را به روبه‌رو دوخت؛سیگاری روشن کرد،بلند گفت: نارنجستان سوخت!خاکستر شد،خدا به نارنج رحم کرد! از خیلی دور صدای‌ امواج دریا،به کوچه می‌ریخت: وقتی دلم می‌گرفت و می‌خواستم گریه کنم می‌رفتم ساحل‌ و می‌نشستم روی ماسه‌ها. دخترک دانه‌دانه صدفها را جمع‌ می‌کرد توی دامنش: بچه عاشق گوشماهیه عاطفه!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.