Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: سرخ

نویسنده:

(12 صفحه - از 24 تا 35)

کلید واژه های ماشینی : سرخ، گله، آغل، قزل، شادی، جنگل، اسب، نوبار، فرو، رمه

خلاصه ماشینی: "«آناساچلی»سر راه گوسالهء همسایهء را که به‌ جوزار کوچک خانه‌اش آمده بود و با چشمان‌ پف کرده و اخمالو و سر و روی ابلهانه پیش پای خود را می‌نگریست نهیبی زد: -آهای«بالا خانم»گوساله تون رو از شیر گرفتین؟ صدایی زیر،شوخ و زنانه به شادمانی از آن‌ سوی پرچین جواب داد: -نه همسایه جان هنوز شیریه. میشی در آغل سرفه کرد و از دور دست از آن سر دهکده خروسی بانگ کشید و اولین طلایه‌های سپیده را که می‌خواست فرا آید فرو خواند. یک ساعت دیگر سپیده‌ سحر از پشت جنگل صنوبرها و دشت بنفشه‌گون‌ می‌دمید و آنگاه گله در نور کم فروغ و مهتاب‌گون‌ فجر که از روزنه سقف گنبدین آغل بدرون می‌تابید از خواب برمی‌جست و ببوی سپیده خنک که عطر علفهای شبنم شسته را با خود می‌آورد به شادی در آغل گرم می‌لولید. «سرخ»با قدرت ده سگ‌ جنگی،به راحتی مثل حیوانی دست آموز،مطیع و مهرجو شده بود و اینک از آن بالا بر سنگی ایستاده و رمه را با زبان بیرون افتاده نگاه می‌کرد. بچه خواب صورتها،پنجه‌ها و دندانهای تیزی را که اصلا خونخوار نمی‌نمودند می‌دید و گاهگاه در مه‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) اشباح،درنده‌ای را که آن پایین در آغل آرام غنوده و بخواب رفته بود بخاطر می‌آورد. در وحشت کابوسی بی‌بیداری دست و پا زد و باز یکبار دیگر آن درد فراموش ناشدنی را در خود،در تمام‌ اندام‌های خود حس کرد و با حافظه‌ای تباه گشته و بیخون فقط بخاطر آورد که در غرقاب باتلاق گونه‌ فریبی بی‌پایاب فرو رفته است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.