Skip to main content
فهرست مقالات

تبخیر روح

نویسنده:

(4 صفحه - از 74 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : زن، مردش، آب، عینک در نگاه مردش، نگاه، دون عینک، زن نرمی کرک نگاه مردش، زن به‌طرف ساک، چشمان زن به دور اتاق، چشمان اشکبار زن

خلاصه ماشینی:

"زن در این اندیشه است که بدون‌ عینک در نگاه مردش،چگونه به نظر می‌آید. زن‌ نرمی کرک نگاه مردش را احساس می‌کند که با تأنی و آرام،مثل دانه‌های خجول برف،بر او می‌بارد و خطوط چهره‌اش را در لایهء سفیدی از آرامش می‌پوشاند، می‌اندیشد:«آرام شدم از این همه سفیدی... صدای خود را نمی‌شنود،اما بی گمان دارد برای مردش‌ حرف می‌زند:«هیچ وقت نه خواسته‌ام و نه توانسته‌ام که‌ تو را زیر سقف خانه زمین گیر کنم. خیره‌ می‌شود و با هفت رنگ نگاهش گویی گودال برف را پر از گلهای بنفشه می‌کند:«باشد!عادلانه‌تر آن بود که تو چشمهای صورتم را از من می‌گرفتی... به هر حال مهم این نیست که‌ بیرون از این خانه چه مشکلاتی در انتظار من است... نگاه می‌کند و مردش را می‌بیند که دارد از اتاق بیرون می‌زند. با خودش کلنجار می‌رود:«چهار بود یا چهار و نیم؟»هراسان شده،می‌خواهد برگردد که‌ پایش به ساک سفری کوچکش گیر می‌کند و سکندری نقش‌ زمین می‌شود. وقتی از جا برمی‌خیزد،آنقدر عجله دارد که حتی برای برداشتن ساک هم توقف نمی‌کند. زن تلنگری از سر محبت به سرپنجه‌های آن‌ می‌زند و ریه‌هایش را از خاک دردمند جنوب پر می‌کند: «بالاخره من هم سهم خودم را از این خاک مکیدم... اگر قطار حرکت کرده باشد چه؟»و به یاد می‌آورد،وقتی که می‌خواست بلیت قطار مردش را پاره کند،ساعت حرکت را چهار و نیم خوانده‌ بود. پاکت کتانیها را میان ساک فرو می‌کند و عینک را هم توی کیف دستی‌ خودش،جا می‌دهد. در این اندیشه است که آیا دوباره‌ مردش را خواهد دید تا آنها را به او بازگرداند؟..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.