Skip to main content
فهرست مقالات

عادت

نویسنده:

(6 صفحه - از 114 تا 119)

خلاصه ماشینی:

"حالا فردی شناخته شده چون زاهد،با کدام توجیه می‌توانست به عیادت مالک برود؟ آیا عیادت زاهد از مالک،تأییدی بر راه و روش گذشتهء گناه آلود او نبود؟آیا روا بود که زاهد به جهت امری چون‌ عیادت از بیمار-که تو گویی امری پسندیده است-عمل‌ خودش را بر سر زبان مردم بیندازد؟زبانی که از شمشیر تیزتر بود و تلخی و زخم طعنه‌اش حتی به سابقهء طولانی زهد و عبادت فردی چون زاهد نیز رحم نمی‌آورد؟ زاهد با خودش کلنجار می‌رفت که آیا می‌تواند در مقابل زخم زبان مردم مقاومت کند؟اصلا زاهد از مالک چه‌ دیده بود،جز شرارت و حق و ناحق کردن؟چه دیده بود جز چهره‌ای گرفته و تنگ وقتی تنها برای لحظه‌ای در کوچه با او رو به رو می‌شد؟ مگر همین ده سال پیش نبود که مالک پسر همسایه‌ای‌ مظلوم را بی‌جهت و تا حد مرگ کتک زد بلکه به گفته‌ خودش عبرت سایرین گردد؟مگر هنگامی که زاهد عبای‌ نازکش را انداخت روی دوشش و عرقچین سیاه رنگش را به سر گذاشت و رفت دم در خانهء مالک و گفت:«شما حق‌ نداشتید فرزند مش غلام را بزنید آقا مالک!حق نداشتید آثار ضرب و جرح بر سر و صورت و بازوی او ایجاد کنید!» همین مالک نبود که دوید و از داخل اتاق،نیمچه‌اش را برداشت و آمد بیرون،وسط کوچه،و بین مردمی که ناظر بودند چرخی زد و گفت:«روشن شده باشد!من باید چند تا مثل تو را بفرستم سینهء قبرستان تا تکلیفم لااقل به‌ خودم معلوم شود؟» زاهد،انگار نه انگار که مالک چه گفته یا چگونه عربده‌ زده،آمرانه و به تحکم،خطاب به او گفته بود: «فورا اشتباهت را اصلاح کن و از این خانوادهء مظلوم‌ دلجویی کن و رضایت آنها را جلب نما و الا به تکلیفم عمل‌ خواهم کرد!» مگر همین مالک نبود که قمه را در هوا چرخانده بود و نوک آن را گذاشته بود روی شاهرگ زاهد و کمی فشار داده‌ بود؟زاهد لبانش به ذکر جنبیده بود و مالک گفته بود: «دست از سرم بردار و به کار خودت برس."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.