Skip to main content
فهرست مقالات

ارتفاع

نویسنده:

(6 صفحه - از 140 تا 145)

کلید واژه های ماشینی : تفنگشان، ارتفاع، خاک، کاغذ، نگاه، چادر، گروهبان، آب، سیاه، استعدوا

خلاصه ماشینی:

"(به تصویر صفحه مراجعه شود) گفت:«اینجا همین است:اگر نکشی‌شان می‌کشندت». گفتم:«آن یک گلوله،آن یک گلوله‌ای که الان توی یکی‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) از این میلیونها فشنگ دشمن است و سهم من است،کاش‌ بخورد درست وسط پیشانی‌ام. (به تصویر صفحه مراجعه شود) عجب لیموی ترشی!تفنگم کجاست؟ گروهبان می‌آید کنار درگاه چادر،مچ پشمالو و کلفتش‌ را بالا می‌آورد و به ساعتش اشاره می‌کند و می‌گوید: «تستعجل،تستعجل،تستعجل». نامهء آدمی که دیگر میانشان نیست،که نمی‌تواند زیر بالشان را بگیرد،که قرار است بگذارندش سینه کش دیوار و تیربارانش کنند. نمی‌تواند بفهمد اگر نگرانش بودم با خودم نمی‌آوردمش،تا این طور به دستشان بیفتم و آخرش‌ بگذارندم سینه کش دیوار و تتق تق به سینه‌ام شلیک کنند. فانسقه‌اش را با انگشتهای کلفتش از پشت بالا می‌کشد و پاکشان از جلویم‌ می‌گذرد،خم می‌شود و از چادر بیرون می‌رود،رو به‌ سربازها داد می‌زند:«استعدوا،استعدوا(7)». چقدر انتظار بکشند تا ارتفاع بیاید و مثلث را کامل کند؟کی تیر بارانم‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) می‌کنند؟توی آن می‌ایستم تا شلیک کنند،تا خونم جذب‌ آجرهای خیس و خزه بسته‌اش شود،آن وقت خزه‌ها هم‌ سرخ می‌شوند. اینها خونابه‌های چند نفر است؟چند رزمنده؟چند انسان؟آنها چند علی داشته‌اند؟چند پستانک؟چند ساله‌ بوده‌اند؟چند سال دویده‌اند تا ارتفاع مثلث این دیوار شوند؟تا بحال این دیوار چند گلوله خورده؟چقدر زخمی‌ است!برای همین است که نفس می‌کشد. اگر درون چادر بودم، آنها ارتفاع مثلث می‌شدند یا من؟چه تفنگهای براقی دارند -اگر پستانک نوچ علی را به تفنگشان بچسبانم چکار می‌کنند؟بوی شیر می‌آید،شیر خام. این زن‌ دیگر هیچ وقت از پشت پنجره کنار نمی‌رود. چه صدایی بود که در دشت پیچید؟قلبم کجاست؟ مثلث سیاه چادر دارد کج می‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.