Skip to main content
فهرست مقالات

اسیر

نویسنده:

(10 صفحه - از 186 تا 195)

کلید واژه های ماشینی : آنه، آق‌اویلی، قهوه‌چی، پول، ماشین، مرد، گزل، خوب، گزل و خبر آزادی آق‌اویلی، فکر

خلاصه ماشینی:

"«آنه»،چای را به طرف خود کشید و پس از مکثی گفت:«از ترکمن صحرا!می‌دانی کجاست؟» قهوه‌چی،صندلی را جلوتر کشید و بدون توجه به‌ سئوال او،باز پرسید:«بسیجی که نیستی!دنبال کسی‌ آمده‌ای؟» در یک لحظه به فکر آنه رسید که موضوع را به او بگوید،اگرچه ادریس گفته بود که به همه کس اعتماد نکند، سرش کلاه می‌گذارند،پول را از دستش می‌گیرند و دست خالی،تازه اگر شانس بیاورد،می‌فرستندش‌ ترکمن صحرا،ولی باز پیش خود فکر کرد که همه چیز را به او نمی‌گوید. مرد ادامه داد:«می‌دانی که در این مدت دو سال چند نفر از دوستان ما را کشت؟ما دیگر از ترکمنها توقع‌ نداشتیم!ترکمنها،دوشادوش ما در گنبد جنگیده بودند، ولی پسرت هر چه را از ترکمنها در ذهن ما بود به هم‌ ریخت!» تمام وجود آنه می‌لرزید: «اینها را برای چه می‌گوید؟آخرش به کجا خواهد رسید؟آق‌اویلی الان کجاست؟چرا حرف آخرش را نمی‌زند؟»احساس کرد باید حرفی بزند،شاید مرد آرام‌ شود. !من‌ یک مقدار پول برای آزادی آق‌اویلی آوردم،البته ناقابل‌ است!ولی امیدوارم که قبول کنید!زمینم را فروختم،پول‌ زمینم است،صد هزار تومن است!» و ساک را جلو کشید و خالی کرد: -باور کنید ما هم بدبختیم!ما هم بیچاره‌ایم!مادر آق‌اویلی از دوری پسرش مریض شده!من همین یک پسر را دارم!حتما به او گفته‌اند بزن که زده!والا آق‌اویلی اهل‌ دعوا نیست!شما باید ببخشید،گذشت از بزرگان‌ است!باور کنید وقتی رفتم ترکمن صحرا،پیش همه از خوبیهای شما تعریف می‌کنم!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.