Skip to main content
فهرست مقالات

آشوب

نویسنده:

(2 صفحه - از 220 تا 221)

کلید واژه های ماشینی : زن، مرد، روباه، آشوب، سرنا، نفس، حس، بیرون سگی زوزه، نگاه، زن لرزش خفیف پشت مرد

خلاصه ماشینی:

"مرد گفت:«بعد این همه سال کار دیگه‌ای از دستم‌ برنمی‌آید. » مرد گفت:«مردم دیگه به سرنا گوش نمی‌دهند. » مرد با عصبانیت گفت:«کدام بخت؟» و فحش داد. گفت: «ناشکری نکن،خدا کریمه!» مرد خندهء کوتاهی کرد. مرد یک چشمش را چسباند به بریدگی در و از آنجا خیره شد به دیوار کوتاه حیاط که برف رویش نشسته‌ بود. از این که مرد سر حرف را برگردانده بود،راضی بود. زن به فکر دلداری دادن مرد بود. مرد گفت:«حالا زمانه‌ای نیست که کسی دست و دل باز باشد. گفت:«یا امام زمان»یا قمر بنی هاشم!» مرد از شکاف در حیاط نگاه کرد. چیزی ندید،اما پاره‌ای از برف روی دیوار ریخته بود زمین. زن لرزش‌ خفیف پشت مرد را حس کرد. مرد گفت:«حالا چیکار کنیم؟» زن نیم‌نگاهی به جثهء باریک و مچالهء روباه انداخت. دست خالی بود مرد. مرد فریاد کشید:«خفه شو!» روباه رفت به کنج دیوار. مرد،دم روباه را دید که قد سرنا بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.