Skip to main content
فهرست مقالات

گلاب خاتون

نویسنده:

(4 صفحه - از 232 تا 235)

خلاصه ماشینی:

"سرش را دوباره به چپ و راست می‌دهد و می‌گوید: (به تصویر صفحه مراجعه شود) -آخ که بلند هم نمیتونم برات گریه کنم قاسم جان،پس‌ چه کنم من،مادر؟!توی خونه که نمی‌تونم بلند گریه کنم، بیرون هم که قبری نیست تا سنگینی بار دلم را کنارش‌ سکب کنم،پس چه کنم من،قاسمم؟! اشک کاسهء گود چشمهای گلاب خاتون را پرتر می‌کند، از چروک گونه‌هایش سر می‌خورد و روی پیراهن می‌افتد و می‌خواهد مثل گلاب خاتون پیراهن را دست نوازش‌ بکشد،اما قدری می‌رود و در می‌ماند. انگار یکی گفت:«گلاب خاتون،این بار،بار آخری‌ است که قاسم را می‌بینی،خوب وراندازش کن،سیر تماشایش کن»اما هر بار که خواستم به این چشم‌ قد و بالای قاسم را ببینم،گفتم لال بشود زبونت‌ گلاب خاتون. باز می‌شود و بازتر!این بار خنده بی‌رمقی هم به‌ لبهایش می‌آید و می‌خشکد. این بار روی راهی که یافته‌ است می‌ماند و دل‌خوش می‌شود. اما چند چسب که می‌زند،باز دستهایش سست‌ می‌شود!چهره‌اش بهم می‌آید و باز چیزی را دنبال‌ می‌گردد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.