Skip to main content
فهرست مقالات

بابا زینل

نویسنده:

(6 صفحه - از 260 تا 265)

کلید واژه های ماشینی : بابا زینل، بابا زینل و عمو مسلم، مرشد رضی، صدای مرشد رضی، آب، مرشد رضی دنیای بابا زینل، صدای مرشد رضی دنیای بابا، عمو مسلم، زمین، دل بابا زینل

خلاصه ماشینی:

"بابا زینل آمد بلند شود که سر و کله عمو مسلم پیدا شد. » عمو مسلم کنار بابا زینل چندک کرد. گفت: -«میگم که بابا زینل،الله الله از این مرشد رضی!عجب‌ نفسی داره،خسته نمیشه!» -«چکار کنه جانم. ما که از دست این چند سر عائله به‌ نالش افتاده‌ایم!» صدای صلوات جماعت دور و بر مرشد رضی از دور بال‌ گرفت. فقط بلدن‌ از دور مسلمان جماعت را سلاخی کنن!» بابا زینل نم دهانش را مکید و تف کرد روی مشته پهنی‌ که رو در رویش کوت شده بود. سری تکان داد و گفت: -«به دلم برات آمده که دیگه نمی‌بینمش!» -«این حرفا کدومه بابا زینل؟خدا سایه این جور جوانها را از سر ما کم نکنه. گفت: -«نمیدونم بی عباد اون یه تکه زمین رو چیکار کنم!» -«مگه ما مردیم بابا زینل. » عمو مسلم غمخنده‌ای کرد و گلایه‌مند گفت: -«اینهمه قال مقال مکن بابا زینل!اگه اینطور باشه‌ همه‌مون رفتنی هستیم. بابا زینل نگاهی به افق‌ انداخت که انگار گر گرفته بود. » صدای مرشد رضی دنیای بابا زینل و عمو مسلم را شکاند:«به خشنودی خادم و روسیاهی نادم یه صلوات‌ دیگه ختم کنین. بابا زینل زل زده بود به آن گوشه پرده که سر و جان‌ به تیر نشسته علی اکبر بغل حضرت بود. بابا زینل زل‌ زده بود به چشم وسط پنجه،چشم انگار از عمق زمان‌ نگاهش می‌کرد. بابا زینل و عمو مسلم‌ مورچه شمار از مجلس مرشد رضی دور شدند. » پسر مشهدی صفر علی نامه را دست بابا زینل داد و گفت: -«بابا،پنداری نامه عکسم داره."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.