Skip to main content
فهرست مقالات

روایتگر حماسه های انقلاب

مصاحبه شونده:

(11 صفحه - از 5 تا 15)

کلید واژه های ماشینی : شعر، انقلاب، استاد سبزواری، کیهان فرهنگی، شاعر، سرود، جوانان، امام، استاد حمید سبزواری، حزب

خلاصه ماشینی: "استاد سبزواری:شهادت دکتر شریعتی برایم‌ خیلی دردناک و غمبار بود و در سوگ او شعری‌ گفتم: خفتی چرا ای چشم بیدارت نخفته‌ ای مرغ دل در جان هشیارت نخفته پای طلب هرگز ز رفتارت نخفته‌ یک دم زبان در کام دربارت نخفته این شعر را همین طور ادامه دادم تا اینجا که: ما خونبهای تو ز دشمن می‌ستانیم‌ از فرق این دیوانه گرزن می‌ستانیم داد دل از این دیو ریمن می‌ستانیم‌ بگذار کز دامان شب فردا برآید وین قطره‌ها یکجا شود و ز جا برآید توفنده موجی زین خمش دریا برآید بانگ قیام از پیر و از برنا برآید بگذار تا دلها ز غم لبریز گردد وین ناله‌ها فریاد خشم آمیز گردد وین بحر،ناآرام و موج انگیز گردد گاه قیام و روز رستاخیز گردد آن روز حق گیرد گریبان ستمکار صد شعله اندازد بسامان ستمکار در خون نشاند جیب و دامان ستمکار گیرد بتاوان رشته جان ستمکار آن روز نزدیک است آری خرم آن روز روزی که حق حاکم شود بر عالم آن روز روزی که نی کسری شناسد،نی جم آن روز فرخنده آن ساعت خوش آندم بی غم آن روز البته در شعرهای دیگری هم این پیش بینی را کرده بودم. مثلا شعری که با عنوان«پیشگویی» گفته بودم به این مطلع چند فرمان،ای به فرمان آمده‌ ای ز تو خلقی پریشان آمده تا آنجا که: بینمت ای تنگ چشم خود پرست‌ دور خودکامی به پایان آمده خانه و سامان تو ویران شده‌ نابسامانان به سامان آمده خشمگین خلقی بپا برخاسته‌ سهمگین چونان که توفان آمده قطره قطره اشکها یکجا شده‌ همچون سیلابی خروشان آمده کیهان فرهنگی:در شعر دیگری هم این اشارات‌ و پیش بینی‌ها هست؟ استاد سبزواری:بله،فکر می‌کنم در شعری‌ که برای کودتای افغانستان سرودم با عنوان«بمان‌ تا غریوی ز ایران برآید»و به مطلع: *شریعتی را از گذشته‌های‌ دور می‌شناسم."

صفحه:
از 5 تا 15