Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: هم سیب هم ستاره

نویسنده:

(5 صفحه - از 37 تا 41)

خلاصه ماشینی:

"پسربچه‌هائی که خطوط چهره‌شان در سایه روشن غروب پیدا نبود اما صدای فریادشان،صدای مرد ایستاده در جلوی چهارچرخه‌ای را در خود گم می‌کرد. توپ که مثل سیب‌ سرخ بود و زیر پایشان می‌چرخید. خورشید که سیب سرخی بود،دیگر نبود و صورت زیبای خفته زیر تور تاریکی ناپیدا بود. ظرف را وسط میز گذاشت و به‌طرف تاریکخانه رفت. زیر نور سرخ نشسته بود و به عکسهائی نگاه‌ می‌کرد که با گیره از بند آویزان شده بودند؛عکسهائی از شاخه‌های خشک درختی پیچ‌درپیچ. بلند شده بود و عکسهای آبچکان را جابه‌جا می‌کرد. به‌طرف تاریکخانه دوید: «ما به جشن تولد دعوت داریم!» باید می‌رفت. نه از بچه‌ها که فوتبال بازی می‌کردند خبری بود و نه از مرد سیب‌فروش. باید بچه‌ها را دور خود جمع می‌کرد و کیک را می‌برید. دهان سرخشان باز مانده بود و بچه‌ها دورشان جمع شده بودند و می‌خندیدند. در را باز کرد و بیرون رفت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.