Skip to main content
فهرست مقالات

بانو

نویسنده:

(2 صفحه - از 164 تا 165)

خلاصه ماشینی:

"بانو یوسف نیک‌خواه تنگ غروب بود که آمد؛بی هیچ پیا و خبری. ضربه‌های محکم دست بر روی در فلزی ویلا بود. تنها همراه زندگی‌ام-بانو-سالها پیش مرده بود. وارد حیاط شدم،هوا ابری شده بود. از همان اغاز زندگی مشترکمان از او خواسته بودم که بانو صدایش بزنم و او با لبخندی پرشور،استقبال کرده بود. تترق‌تترق صدای دلنشینی بود. تپش قلبم تندتر شده بود جریان تند خون در رگهایم را به خوبی حس می‌کردم. صدای شرشر باران شدیدتر شد و هر دوی ما را دعوت کرد تا زیبایی لحظه‌های بارانی را از پشت پنجره ببینیم. بانو پنجره را گشود،کف دستش را بیرون برد و شوخی همیشگی روزهای‌ بارانی را برایک تکرار کرد. خودش را روی مبل رها کرد و نگاهی به‌ اطراف انداخت. نگاهی به آیینه کردم،حالا جوان شده بودم. در کمد را باز کردم،یکی‌یکی‌ لباسها را نگاه کردم،همه کهنه و پوسیده شده بودند جز همان‌ کت‌وشلوار که تازه و اتو کرده بود. همهء اتاقها گردگیری شده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.