Skip to main content
فهرست مقالات

برگ خرزهره

نویسنده:

مترجم:

(5 صفحه - از 72 تا 76)

کلید واژه های ماشینی : برگ خرزهره، جردان، رمان، خانم کلره، اتومبیل، نوربرت، دختر، خیابان، دختر خانم کلره، جردان سرش

خلاصه ماشینی:

"قالیچه‌ها و پارکتهای زرد و رخشان اتاق هتل نظرش را جلب‌ کرده بود و همین‌طور به اشتباهات گذشته‌اش فکر می‌کرد، همه‌اش غلط بود،اما کلره هم اشتباه می‌کرد؛به‌هرحال اشتباه‌ خود او عمیقتر از اینها بود،چون این چیزها در طبیعت او نهفته‌ بود،مانعی که خلاصی از آن امکان‌پذیر نبود. جردان هنوز هم کلمات کشیش را در گوش داشت و درحالی‌که منتظر بود و راه را برای رفتن دیگران‌ باز می‌گذاشت،باز شنید که او می‌گفت: «این رضای خداست که زندگی پایان بپذیرد،همان حیاتی‌ که در بطن مادر تکامل یافته است». او از خود پرسید که آیا کلره از زندگی‌اش راضی است و بعد (به تصویر صفحه مراجعه شود) یکی از برگهای خنک و صاف خرزهره را از درخت کند و به‌ جیب خود فرو برد. دختر خانم کلره که حالا تقریبا سی‌ساله‌ بود،هنگام دست دادن به جردان گفت: «من هنوز هم شما را به یاد دارم،اما خیلی مبهم. وقتی محاوره برای لحظه‌ای قطع شد، نوربرت پرسید: «می‌توانیم راه بیفتیم،نه؟» جردان در قسمت عقب اتومبیل و کنار نوربرت نشست و به‌ ندرت با هم حرف زدند؛خاطرات مربوط به کلره مثل تصاویر سینمایی،در ذهن او به حرکت درآمدند. «بله،ولی این چیز دیگر چیست؟» جردان شانه‌ها را تکانی داد و انگشتانش را در هم فرو برد و گفت: «برای من،انسان همیشه جذابترین ماجراست. در آن روزگار اغلب می‌گفت:بهترین‌ لحظه برایم زمانی است که موتورم دور از شهر و در میانه راه‌ خراب شده باشد و من در گوشه‌ای کز کنم و به انتظار کسی‌ بنشینم که بیاید و مرا با خود ببرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.