Skip to main content
فهرست مقالات

شانه ای از عاج

نویسنده:

مترجم:

(7 صفحه - از 120 تا 126)

خلاصه ماشینی:

"یادم می‌آید که گفته بودند در این‌جاده دختر جوان و بسیار سپیدی از همکاران خودمان،نگهبانی می‌دهد و گفته بودند که‌ این دختر،زمانی عده‌ای از مسافران را راهنمائی می‌کرده که‌ وقتی به رودخانه‌ای می‌رسند،او آنها را در عقب رها می‌کند و با رفیق دیگری می‌رود تا سواحل اطراف را بازرسی کند. سائو کنار ترعه شتابان و بی‌تفکر به سوی کودک دوید و گفت: «تهو،دخترکم!» بی‌شک تصور کرد که دخترک خودش را در آغوش او خواهد افکند،اما دخترک با شنیدن لحن صدای سائو،به کناری جهید؛ ایستاد و با چشمان درشتش به او نگریست. سائو صبح روز بعد ناگزیر بود برود،اما همسرش نمی‌خواست‌ دخترک را مجبور به بازگشت کند. اما برگردیم به داستان دوستم و دختر کوچکش:سائو شبها در جنگل،در ننوی خود و زیر یک توری نایلونی دراز می‌کشید و با پشمانی به دخترش که یک بار او را کتک زده بود، فکر می‌کرد. اما بدبختی پای در میان گذاشت:یک روز در آخر سال‌ 1958(در این موقع،نیروی مقاومت و تسلیحاتی خودمان را تقویت نکرده بودیم)سائو در یک«عملیات پاکسازی»که به‌ وسیلهء رژیم دیم و از سوی آمریکائیها تقویت می‌شد،گرفتار آمد و طعمهء آن شد؛گلولهء یک مسلسل آمریکائی هواپیما سینه‌اش را شکافت. امواج کمانی به دماغهء قایق‌ اصابت می‌کرد و وقتی همه داشتند از عبور قایق در آب لذت‌ می‌بردند،ناگهان راننده از سرعت قایق کاست و گفت: «هواپیماها!» دختر راننده قایق را زیر کومه‌ای از خیزران سر داد و موتور را خاموش کرد. وقتی آخرین بار به چشمانش نگریستم و حرف سائو را تکرار کردم:«آرام باش دخترم،پدرت باید برود»،پاسخی از او نشنیدم اما دیدم لبهای رنگ‌پریده‌اش به حرکت درآمد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.