Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: زیر صفر

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"داستان زیر صفر اگر شبی از شبهای پائیز رهگذری‌ راز عکسها (به تصویر صفحه مراجعه شود) داستان‌ داستان زیر صفر محمد شکری‌ قلم‌مو بود که به خمیر رنگها چنگ می‌انداخت و تندتند روی بوم کشیده می‌شد. خون از شکاف زق زده بود بیرون و روی پیشانی و پوزه‌اش ماسیده بود. خون‌ قی کرده و گردنش به طرف راست خم شده بود. روی‌ کله‌اش شکاف عمیقی دیده می‌شد و خون روی پیشانی و پوزه‌اش ماسیده بود. دوباره متوجه تابلو می‌شود:«چه می‌بینم؟!» از توی چارچوب تصویر،دو چشم زاغ و روشن زل زل‌ نگاهش می‌کند... در تابلو،گرگی سیاه با چشمهائی براق و دندانهائی خون‌آلود جان‌ گرفته است و بر و بر نگاهش می‌کند،لرزش تنش بیشتر می‌شود. تابلو را پائین‌ می‌کشد و از اتاق می‌زند بیرون. هراسان به اتاق برمی‌گردد و می‌افتد روی رختخواب. در اتاق،تابلو«گرگی»به دیوار بود و مرد افتاد بر کنارهء در؛ با تنی سرد و سنگین و چشمهائی دریده از وحشت..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.