Skip to main content
فهرست مقالات

راز عکسها

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"راز عکسها جلال توکلی‌ پیرمرد که یک عکس بود-یک قطعه عکسی سیاه و سفید در قابی خاتم و تاب برداشته و بدون شیشه،در پس تار عنکبوتی که‌ پردهء حریر غبار گرفته‌ای شده بود آویخته در برابرش-گوش تیز کرد و گفت:«تو هم شنیدی؟» و پیرزن که یک عکس بود-یک قطعه عکس یادگاری روی‌ ترنج نخنمای قالی-دود مرطوب تنباکو را در خاطرش مزه مزه‌ کرد و گفت:«در کریاس‌1بود... پیرزن به خش خش قدمهایی که روی برگهای کف حیاط کشیده می‌شد،گوش داد و از همان جا که نشسته بود،از پشت‌ شیشه‌های رنگارنگ و چرکتاب یکی از آن سه لنگهء در رو به‌ حیاط،طرح مواج دو نفر بیشتر را ندید؛یک زن،با یک مرد. پیرمرد چقدر دوست داشت که باز مثل آن وقتها می‌توانست‌ پا بر زمین بکوبد و مثلا قهر کند و بگوید:به خیالت که من بوی‌ پسرم را حس نمی‌کنم؟ پیرزن خیلی زود کوتاه آمد و گفت:«باشد آقا،من همین جا می‌مانم..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.