Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ترجمه: شرارت درون او

نویسنده:

مترجم:

کلید واژه های ماشینی : جس، کال، شرارت درونش، دریا، رنگ، آب، پرتگاه، احساس، نگاه، کال فکر

خلاصه ماشینی:

"از خود خانه هم متنفر بود،از پرده‌های چیت و رومیزهایی که بر اثر تابش آفتاب،رنگ و رویشان پریده و سفید شده بود،و از صدای شن که مثل صدای‌ ریختن شکر بر کف راهرو و طول راه سنگفرش بود،از پنجره‌هایی که با رنگهای ورآمدهءشان همیشه رو به باغ‌ باز بودند،از راهرویی که پر از دمپایی و سطل و صندلیهای تاشو بود،از آشفتگی و کثیفی همه چیز متنفر بود. همهء آنها در ساعتهای مختلفی برای خوردن صبحانه پایین‌ می‌آمدند و بدون اینکه دربارهء چیز مهمی صحبت کنند و یا تصمیمی بگیرند به آرامی حرف می‌زدند،چون این همان چیزی‌ بود که تعطیلات به خاطر آن بود،یعنی فراغت از تصمیم‌گیری‌ها و جدولهای ساعت کار. در خانه مادر و خواهرانش از سر میز صبحانه بلند شده و خشنود از اینکه این روز هم باید مثل تمام روزهای دیگر باشد و با آرزوی طولانی شدن تابستان،برای پیدا کردن حوله و کلاه و کتابهایشان بالای پله‌ها سرگردان بودند. » (به تصویر صفحه مراجعه شود) «کال!چرا یه قلعهء شنی یا یه چیز دیگه درست نمی‌کنی؟» ایستاد و به همهء آنها نگاه کرد:به مادرش و فی که زیر سایهء سایه‌بان سبز ورق‌بازی می‌کردند؛به پدرش که به پشت دراز کشیده و به سینهء پر از موهای سیاهش-که بخاطر روغنی که به آن‌ زده بود،برق می‌زد-و به پره‌های بینی‌اش که موقع‌ نفس کشیدن باز و بسته می‌شد؛به جس که به جای او شروع به‌ ساختن یک قلعهء شنی برای بچه کرده بود. وقتی کوچک بود در بعد از ظهرهای گرم ماه اوت با مادرش در این اتاق می‌نشست و با لیوان شیر می‌خورد و بوی گلهای باغ از پنجره‌های باز به مشام‌ آنها می‌رسید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.