Skip to main content
فهرست مقالات

در جست و جوی گذشته

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : مادربزرگ، پدربزرگ، بوهای، بیماری، درد، روزها اوج بیماری قلبی مادربزرگ، آب، بیماری مادربزرگ، خانه مادربزرگ، چشمهای پدربزرگ

خلاصه ماشینی:

"پدرم می‌گفت پزشکان را واداشته بود که عملش کنند و وقتی که‌ از بهبود آن ناامید شده بود به قول خودش فهمیده بود دکترها دردش را نخواهند فهمید و می‌رود سراغ علاج درد کمرش؛ البته با حفظ موقعیت زخم معده!در رادیوگرافیهایی که از کمر و ستون فقرات او انجام می‌گرفته هیچ اشکالی دیده نمی‌شده‌ ولی مادربزرگ همیشه از کمردرد می‌نالیده و موقع کار کردن‌ دستش را به کمرش می‌گرفته و ناله می‌کرده. هر چند مادربزرگ که با رفتن او بیمار شده بود با برگشتنش خوب نشد ولی صدای سرفه‌ها و ناله‌هایش کوتاهتر شده بود و رختخوابش را هم بعد از سالها از کنار اتاق جمع کرد و فقط مواقعی که دردش شدت می‌گرفت به رختخواب پیچ‌ کنار اتاق تکیه می‌داد و چشمهایش را می‌بست. گاهی فکر می‌کردم‌ مادربزرگ من این حوری پیر و دردمند از یک راه پنهانی این‌ شیطان را به بهشت راه داده و خدا هم خود را به ندیدن زده ولی‌ من هر وقت به چشمهای پدربزرگ خیره می‌شدم دو تا شیطان را می‌دیدم که پشت آنها به بند کشیده شده. گفتم:«مادربزرگ هوا سرده،داره برف میاد،برم‌ بابامو خبر کنم؟» مادربزرگ چادرش را روی سرش مرتب کرد و گفت: «باباتو برای چی خبر کنی؟مگه کجا می‌خوایم بریم،یک‌ توک پا می‌ریم سر خیابون و برمی‌گردیم. همان طور که گریه می‌کردم زنگ همان خانه را که‌ زیر سردرش نشسته بودیم زدم و صاحبخانه بیرون آمد و وقتی‌ مادربزرگ را دید چند نفر دیگر را خبر کرد و او را به بیمارستان‌ بردند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.