Skip to main content
فهرست مقالات

نامه ای به یک دوست قدیمی

نویسنده:

(2 صفحه - از 4 تا 5)

کلید واژه های ماشینی : ستاره‌ها، آسمان، دهلیزهای، قلبم، جاودانگی، پنجره، نور، عکس، درهمهء ستاره‌های دور، مرگ

خلاصه ماشینی: "دیگر پذیرفته‌ام که به حکم دلم دربارهء ستارگان گردن بگذارم، اگرنه هنوز هم من نمی‌دانم که چگونه باید به ستاره‌ها و آسمان‌ اندیشید؛مثل آن شبهایی که زیر آسمان می‌خفتیم. این همان احساس است که دوباره بر جانم مستولی شده‌ است؛همان ترس آمیخته با عظمت،همان ترسی که آن شبها،از نفس تو بر من می‌وزید و اگر خود را به تو نمی‌آویختم روحم را می‌کشاند و می‌برد،به همان غارهایی که می‌گفتی در آن ستاره‌های دور وجود دارد... نخست جز صدای قلبت چیزی نمی‌شنیدم؛اما کم‌کم از میان آن‌ ضربان منظم،آوایی به گوشم رسید که یک ر است از انتهای آسمان‌ می‌آمد،از آن سوی مرگ،از عمق ذرات... گوش‌دار!از این پیر که از آسمان‌ آمده است؛از آسمانی فراتر از آسمان ستارگان. نگاهت آرامش هراسناک اقیانوسها را یافت و عمق رازآمیز آسمان را؛شفافیت آب را،سوزندگی آتش را،جاذبهء گرداب را،نفوذ شهاب را،و آن‌گاه که طوفان روح پیر عطا در تو می‌وزید،امواج بلند عواطفش بر کرانه‌های صخره‌ای وجودت هجوم می‌آوردند و تو را در خود می‌شکستند. لبان تو باز شد و کلام،مثل آبشاری که بر صخره‌ای سنگی فروریزد،بر قلب من فروریخت و پژواکش از عمق‌ دهلیزهای قلبم اوج گرفت و از درون،پردهء گوشهایم را لرزاند: «گوش‌دار!از آن‌که در خلوت چاه با یوسف بوده است و در خلوت‌ بطن نهنگ،با یونس. مرگ است آن‌که از چشم ستاره‌ها در تو خیره می‌شود. گردابی از نور روحم را به درون‌ دهلیز ر است قلبم می‌مکید که از آنجا راهی به سوی آسمان گشوده‌ بود..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.